دو غزل به مناسبت روز زن

روز مادر

در گفتمان آیینه دل دال  بر تر است

از برتری است این همه آماج خنجر است

آماج خنجر است ولی خون نمیشود

خون هم اگر شود دل ما شکل مادر است

دل شکل مادر است اگر خون شود بلی

هر چند پر شکسته کبوتر کبوتر است

آن قله­ی بلند که لب خند می زند

آتشفشان داغ  ولی زیر چادراست

در خون او تر است  تمام شکوفه ها

رنگش اگر پریده و کم خون  ولاغر واست

مفهوم دیگر است زمادر،سیاه سر

مهتاب خسته ای که  زغم خاک بر سر است

چون آسمان دریغ کند ابر را زگل

او ابر می شود، جگرش عین هاجر است

پیچیده آفتاب خودش را میان ابر

شرمنده می رسد به نظر روز مادر است !؟

31/2/ 1390 قم

 

 

 

 

هدیه

                   به همسرم

کیک است این دلم ونگاهت که خنجر است

خنجر بکش تقابل ما نا برابر است

رنگ لبت همیشه قلم کرده دست من

رنگ لبت پریده، چو رخسار همسر است

درّ دری است لحن کلامت، هزارگی

یعنی چقدر قند لبانت مکرر است!!  

حرفت درست من که کمالی نداشتم

مالی که داشتیم کمال برادر است

این بار هدیه ای که گرفتم برای تو

دربین هدیه های همه همسران سر است

گل نیست، سکه نست،نه نه،گوشواره نیست

قلبی است پر طپش که... ببین مال قنبر است!

دیگر توان هدیه بهتر نداشتم

یارانه نیست، سال جهادی که اکبر است[1]

دادم به ماه  تکیه شب سرنوشت را

تخت است این خیال که ام ماه بستر است

31/2/ 1390 قم

 


. سال 90 در ایران سال جهاد اقتصادی نام گزاری شده است.

[1]

/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تکتم حسینی

سلام.. از مشاهده ی وبلاگتون لذت بردم وشعرهاتون بسیار زیبا بود خوشحال می شم سری به وبلاگم بزنید.

تابش

خانم تکتم حسینی حضور سبز شما را گرامی میداریم . متاسفانه آدرس وبلاگت را نگذاشته اید. من سرچ کردم اما متاسفانه نیافتم لطفا ادرس وبلاگت را بگذارید.

عنایت

با سلام غزل ها مال یه شاعر برون گراست. برعکس بسیاری از شعرا که برای سرایش شعر فکر می کنند باید بسیار درونگرا باشند و گاه در این مورد افراط می نمایند. بسیار خوشحال شدیم. بهاری بمان ای دوست !

تکتم حسینی

سلام استاد ...قلم رنجه فرمودید ... سپاس

م.ح.ت

باتقدیم سلام واحترام منتظرتون هستم...

وحید طلعت

سلام دوست خوبی؟ فکر کنم آن امانتی ها را به جای ایمیل در یک سی دی برایت بیاورم بهتر باشد؟ به هر حال فکر کن دوست من. شعرهایت را خواندم یکی از یکی محبوبتر بودند. شاد و سربلند باشی به امید دیدار در همین روزها

محمدکاظم کاظمی

شعرهای خوبی است، به ویژه به خاطر طرح تازه و نگاه متفاوت به قضیه و پرهیز از سخنان معمول و کلیشه‌ای. ولی آن «جگر نیست» خوب نیست، چون وقتی از گل و سکه می‌گوییم، یعنی هدیه‌های واقعی که مردم می‌دهند. به راستی کسی تا به حال جگر هم هدیه داده است؟ آدم یاد جگر گوسفند می‌افتد. مصراع «رنگ لبت چه باب قلم‌موی همسر است» را هم چندان نپسندیدم. ولی ظرایف تایپ و نگارش را که رعایت نمی‌کنید خیلی آدم اذیت می شود، مثل «زغم» که باید «ز غم» نوشته می‌شد. در ضمن علامت تعجب در مجموع زیاد لازم نیست در شعر. باز اگر هم بیاوریم، فقط یکی کافی است نه دو تا.

سیدظاهرموسوی

سلام وعرض ادب استاد محترم خیلی خوشحال شدم که بار دیگر اشعر شما را در این سایت مطاله کنم راستش نشریه فجر امید را که گل باران می کردی حال از حضرت عالی خبر ندارم درکجاتشریف دارید ومشغول چه کارهستی بنده از شاگردهای پروپاقرص شما هستم من درتهران بودم اشعار مرا استاد محمدی واحمدی برایت می آورد وشما لطف می کردی نقد می کردی و درنشریه چاپ می کردی من مسئول انجمن فرهنگی عصر دانش بود وهم چنین مدیرمسئول نشریه تفاهم در تهران حال درکابل هستم ولی از شما چندان خبر ندارم اگر لطف کنید به وبلاگم یک سربزنید مثل قدیم لطف نموده نقد کنید اگر وقت پیداکردی از وضعیت خود بگو کوچک شما سیدظاهرموسوی