آدمی پرنده نیست

با سلام! به مناسبت روز جهانی پناهنده یک شعر کوتاهم را که سالها پیش سروده بودم، تقدیم می کنم. باترجمه انگلیسی  آن توسط خانم سوزانا که مدت ها پیش در مجله  جهانی بدون مرز منتشر شده است:

آدمی پرنده نیست

آدمی پرنده نیست‌

تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود

سرنوشت برگ دارد آدمی‌

برگ‌، وقتی از بلند شاخه‌اش جدا شود،

پایمال عابران کوچه‌ها شود

 

 

 

The Destiny of a Leaf

 

A man is not a bird

that he might make his home on any shore he flies to

A man has the destiny of a leaf

A leaf, when separated from the heights of its branch,

is trampled underfoot by passersby in the streets

 

— first published in Words Without Borders

/ 6 نظر / 230 بازدید
سارا هلمندی

سلام استاد.این شعرمدت ها را خوانده بودم خیلی به دلم نشست به طوری که با دوستانم درموردش حرف زدیم و به اصطلاح نقدش کردیم جالب اینجاست که نه من و نه دوستانم از شعر سر درنمیآوردیم ولی آنچنان ما را گرفته بود که اون روز کلی از وقت ما صرف بحث دراین مورد شد به طوریکه درپایان ان بحث!خودمان خنده مان گرفته بود که چه عجب یک کار فرهنگی کردیم امروز !یادش بخیر... حالا بعضی وقت ها که همون دوستانم را میبینم میگم شاعر همون شعر آدمی پرنده نیست حالا استاد خودم است دلتون بسوزه!

تهماسبی خراسانی

سلام استاد خیل عالی بود امید وارم که به سلامت باشی من هم با یک نقد بروزم

سيدسكندرحسيني

سلام بر حضرت استاد تابش گرامي اميدوارم كه حالتان خوب باشد ودراين زمستان سرد سرمانخوريد چون قم هوايش بدجوري سرد است مثل مزار كه درزمستان بسيار سرد مي شود اين شعر زيبا وشعري را كه به حضرت عباس تقديم كرده بوديد خواندن ولذت بردم من هم شما را به خواندن شعر تازه دعوت مي كنم

علیرضا

سلام استاد نمی توانم بگویم که کارتان بسیار جالب است چون همه گفتند و دیگر نمیتوان با این واژه هادلتان را بدست آورد پس هیچ نمی گویم شاید دلتان کمی دورتراز چشم اقیانوس رفت و ازدرون کیلکینتان به کیلکین ما هم سری زد به انتظار آن روز می نشینم وهرروز کوچه را ابپاشی می کنم شاید نگاهتان آمد

زهرا

آدمی پرنده نیست تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود... واقعا کوتاه عمیق و زیبا بود.... همیشه برای وطن بمانیم....