آتش نباشد چاره زلف پریشان

آتش مزن بر قامت سرو خیابان

کابل بدون سرو یک شهری است بی جان

  

شمشاد ها, بسیار خاکستر شد اینجا

سروی نمانده بی تو در تپه مرنجان

  

کبریت را بر برگ  رویا ها میفروز

آتش نباشد چاره زلف پریشان

 

تو قامت وجدان این عصر سیاهی

بر قامت وجدان ما آتش میفشان

 

 

در این افق ها راست قامت تر زتو کیست

جز تو چه کس با صبح خواهد بست پیمان؟

 

 این شهر, گور آرزوهای قشنگ است

باعشق و با تدبیر خواهد یافت سامان

 

9/4/ 1392 

/ 5 نظر / 22 بازدید
محمد علی رحیمی

ضمن سلام و تبریک ایام ماه مبارک به حضرتعالی؛ از مطالب «وب» شما دیدن کردم اشعار شما عالی، مفید و متنوع است، امیدوارم در این زمینه خداوند به شما توفیق مضاعف عنایت فرماید. فرصت پیدا کردید از وبلاگ «عصر نقش قلم» با آدرس «noonwalqalam1.mihanblog.com» دیدن نموده اگر خواستید لنک فرمایید. متشکرم

جعفری

اتش نباشد چاره زززززززززززلف پریشان

زکریا

سلام بر استار گرامی شعرتان دل آدمه در سردترین روزهای زمستان هم بهاری می کند. لذت بندگی در ماه دلدادگی گوارای وجودتان.

کیلکین

http://www.payam-aftab.com/fa/news/23442/%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%9B-%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4--%DB%B7-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 استاد تابش در کابل

مریم یعقوبی

این شهر, گور آرزوهای قشنگ است باعشق و با تدبیر خواهد یافت سامان سلام استاد عزیز مثل همیشه زیبا و دلنشین