ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

تقدیم به مردم قهرمان و شهید پرور شهر یزد

 

 

نه همزبان شهر شماییم بی خیال!

ما کافران شهر شمایییم بی خیال!

 

زخم زبان کم است به خنجر بزن مرا

هرچه که سنگ و چوب و... بر سر بزن مرا  

 

"آتش بزن به کلبه آوارگی من"[1]

پایان بدی به غربت و بیچارگی من

 

لازم به حکم نیست مرا سنگسار کن

در شعله ها بپیچ و مرا نوبهار کن

 

این تکه های آجر و سنگی که دست تو است

از ضایعات کار من و داربست تو است!

 

سنگی که خانه ساخته ام من برای تو

دیگر نیاز نیست بزن! جان فدای تو!

 

من نیز از برای زدن دست داشتم

آن را میان باغچه های تو کاشتم

 

با اشک پروریدم اگر آب کم رسید

خون دادم از رگان به برگی که سم رسید

 

پربرگ و بار گشته کنون دستهای من

بر سر چماق گشته ولی نه عصای من!

 

دیگر به باغ صفّه بهاران نمی روم

در جشنهای نیمه شعبان نمی روم

 

بد نامی من است که بد گشته نام تو

من مانعم برای ظهور امام تو

 

پاک است شهر و کوچه دگر از حضورمن

تو پر غرور باش, به دوزخ غرورمن!

 

آمد اگر امام بگو منتظر نبود

در دیده بغض داشت ولی منفجر نبود

 

در ندبه ها همیشه سرِکار بود او

حتی غروب جمعه گرفتار بود او

 

شایسته نیست شیعه ­ی مولا چنین نژند

او بوده پر گناه که خشکیده هیرمند

 

***

مولا سلام! می شنویی ناله مرا؟

در شعله آزمودن هر ساله مرا 

 

امسال سال خوب  برای ظهورنیست

من سوختم زمینه­ ی ساز و سرور نیست

 

گر آمدی نشانی من را ز کس نپرس

بالی که سوخته است زمرغ قفس نپرس!

9/4/1390


[1] . وامی از دوست شاعر مقیم یزدم جناب شکوه

/ 24 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
lمهدی شفیق

سلام: ازاشعار زیبا ودرد مندانه ات بسیار لذت بردم واقعا شاعر همیشه باوطن فقط شما می توانید باشید تاریخ ومردم ما استاد تابش را فراموش نمی کند.

نرگس

salam khob hastin man narges kohestani hastm in ham adrss emil man hast (narges_jone2000@yahoo.com)

عبدالقادر مصباح

جناب آقای تابش دست مریزاد توانمند وپرتوان باد خودت واندیشه ات این سخن بجا وشایسته از زبان شما با دنیای از مهجوریت ومحرومیت مهاجرین مطلوم افغانی دریزد گره خورده وچی بجا موشکافانه دردی دردی ساخته به هموطنانم تقدیم داشته ای صد آفرینت باد.!

گلشهر

عرض سلام و سپاس جناب تابش عزیز تشکر نامه ای بسیار خوبی است . امیدوارم که دوستان ایرانی بپذیرند موید باشید

مرتضی

واقعا تابش لالی زنده باشی. سخن کزدل برآید بردل نشیند

سلیمان دیدار شفیعی

سلام و درود بر استاد ! ایملی برای تان فرستادم. لطف نموده پاسخ را در ایمل بفرستید تا از مواصلت آن اطمینان حاصل کنم در ضمن، این شعر هم شهکاری ست که گوشه ای از تاریخ مردمم را به روایت گرفته است قلم تان سبز، اندیشه تان سالم و راه تان جاویدان باد

باقر اصفهان

یعنی نمیدانم چی بگم[وحشتناک] امسال سال خوب برای ظهورنیست من سوختم زمینه­ ی ساز و سرور نیست با یک غزل اپم

hsnan husainy

با سپاس از دوست شاعرم: بسیار جالب، خواندگی، گریه آور، احساسی و نمایانگر درد بخشی از مهاجرین است. در وبلاگ http://ofoqmohajer.blogfa.com گذاشتم تا شاید افراد بیشتری بخوانند و بهره ببرند.

شکرالله قاسمی

سلام آقای تابش، چندیست که مرا از سروده های جدیدت خبر نمیدهی. از خواندن این شعر لذت بردم.خیلی عالی بود. BEST WISHS FOR YOU

iman

سلام دوست عزیز امیدوارم موفق باشید. خوشحال میشم به مرکز ماهم سری بزن مرسی MohtshamRice.blogfa.com