دور تر از چشم اقیانوس

بسیاری از دوستان عزیز چه از طریق ایمیل یا پیام خصوصی و یا کامنت عمومی، یاد آوری کرده اند حال که خسروان صلاح خویش را در اخراجت میدانند تو چرا این قدر اصرار داری که حتما و به هر قیمتی درس بخوانی؟ و یا به قول شاعر معاصر مشهدی جناب استاد کلاهی اهری: " آقای تابش! حالا نمیشه شما دکتر نشید؟"


می خواهم در این یاداشت سخن این دسته از دوستان را تایید کنم و این توضیح را بیافزایم که من بعد از حدود یک و نیم ماه، نامه نگاری و اداره به اداره رفتن ها، از حل این مساله نا امید شدم،  هدفم از نوشتن یاداشت در وبلاگم، نه  التماس و درخواست بلکه صرفا اطلاع رسانی درست به دوستان و آشنایان بود زیرا با رسانه ای شدن این مساله توسط دوستانی چون استاد جعفریان، پرسشهای بسیاری در مورد اصل ماجرا وجود داشت که از من پرسیده می شد، بهتر دیدم آن را در وبلاگم بنویسم که همه بدانند و جلو بعضی از شایعات هم گرفته شود.

دیروز به یکی از دوستان در خبرگزاری تسنیم که به صداقت و انسانیتش اعتماد دارم، گفتم که حاضر نیستم این مشکل به هر قیمتی حل شود. دانش و هنر و... باید در اختیار عزت انسان باشد اگر باعث ذلتش شود دیگر اعتبار پرکاهی را هم نخواهد داشت. سپاس از این خبرنگار گرامی که با فرهیختگی سخنم را تایید کرد.

نکته پایانی اینکه برخی از دوستان به من پیشنهاد می کنند که چرا یک شعر در خصوص این مشکل نمی سرایی؟ شاید این کار خیلی بهتر و موثر تر باشد. در پاسخ این دوستان گفته ام و باردیگر تاکید می کنم که شعر برای من هنر مقدسی است که باید برای اهداف بزرگ بشری سروده شود و غم های عمومی بشر را باز تاب دهد. دلم نمی خواهد این درّ گران بها را فدای فایده شخصی خودم کنم. دکتر شدن غایت آمال من نیست، برای من شاعر بودن کافی است. از خداوند بزرگ می خواهم یاری ام کند تا این ودیعه اش را تنها در راه  تعالی ومصالح خلقش استفاده کنم. و از بارگاهش مدد می جویم همچنان که مرا شاعر آفریده است شاعر بمیراند!

یاحق!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin