دور تر از چشم اقیانوس

تسنیم:‌ آقای تابش، بخشی از فرهنگ مقاومت امروز افغانستان به دفاع از زبان و ادبیات فارسی اختصاص دارد،‌  شما از شاعران مقاومت افغان به شمار می‌روید‌، به نظر شما زبان فارسی امروزه چه جایگاهی در افغانستان دارد؟

امروزه فلاسفه جدید حقیقت را جز در زبان نمی‌بینند و هر چه هست در زبان است، اما یک بحثی هست که ما می‌گوییم زبان یکی از مولفه‌های اساسی یک جامعه است. هویت یعنی چه؟ هویت یعنی چیستی هر کس که اگر نباشد فرد وجود نخواهد داشت،‌ هویت هر کس نیز به پیمانه فرهنگ و دانش شخص وسعت و توسعه پیدا می‌کند و یا محدود می‌شود. یک جوان بی‌سوادی هویت، نگاه و دیدگاهش محدود به خانواده و محیط اطرافش است،‌ اما فرد تحصیلکرده شخصیت تمدنی و فرهنگی خود را نیز به مثابه هویت خود می‌‌داند،‌ بنابراین زبان فارسی نیز جزو شخصیتش می‌شود، یعنی وقتی زبان فارسی در هند از دیدگاه یک دلسوز و نخبه زبان فارسی محدود می‌شود، یعنی یک بخش از هویت فرد از بین رفته و محدود شده است.


تسنیم:‌ آقای تابش، بخشی از فرهنگ مقاومت امروز افغانستان به دفاع از زبان و ادبیات فارسی اختصاص دارد،‌  شما از شاعران مقاومت افغان به شمار می‌روید‌، به نظر شما زبان فارسی امروزه چه جایگاهی در افغانستان دارد؟

اگر این پرسش که زبان فارسی در هند از بین برود، چه لطمه‌ای به ما خواهد خورد و ارزش میراث و سندهایی که آنجا وجود دارد را کنار بگذاریم،‌ بخشی بسیار مهم باقی‌مانده هویت فرهنگی است. امروزه فلاسفه جدید حقیقت را جز در زبان نمی‌بینند و هر چه هست در زبان است، اما یک بحثی هست که ما می‌گوییم زبان یکی از مولفه‌های اساسی یک جامعه است. هویت یعنی چه؟ هویت یعنی چیستی هر کس که اگر نباشد فرد وجود نخواهد داشت،‌ هویت هر کس نیز به پیمانه فرهنگ و دانش شخص وسعت و توسعه پیدا می‌کند و یا محدود می‌شود. یک جوان بی‌سوادی هویت، نگاه و دیدگاهش محدود به خانواده و محیط اطرافش است،‌ اما فرد تحصیلکرده شخصیت تمدنی و فرهنگی خود را نیز به مثابه هویت خود می‌‌داند،‌ بنابراین زبان فارسی نیز جزو شخصیتش می‌شود، یعنی وقتی زبان فارسی در هند از دیدگاه یک دلسوز و نخبه زبان فارسی محدود می‌شود، یعنی یک بخش از هویت فرد از بین رفته و محدود شده است.

 

استعمار اروپایی در هر کشوری وارد شد زبان خود گسترش داد

بنابراین ما باید نگران باشیم و متاسفانه همینطور هم هست و تنها این نیست، استعمار اروپایی و در رأس آن فرانسه و انگلستان در هر کشوری وارد شدند، چه در کشورهای آفریقایی و چه در آسیا اولین برنامه‌شان توسعه زبان خودشان بوده است. در هر کشوری انگلستان قدم گذاشته زبان خودش را توسعه داده است،‌ هر جا فرانسه قدم گذاشته زبان فرانسوی رواج یافته  است،‌ به عبارت دیگر اهمیت خاصی در برنامه‌های استعمارگران برای زبان وجود دارد. انگلستان نیز در شبه قاره هند این چنین است، همانطور که آقای قزوه اشاره کرد در برنامه‌های خاصی که مورد نظر خودشان است، از اول قدم به قدم پیش رفته‌اند و زبان فارسی را اندک اندک محدود کردند.

مورد دیگری که من باید به آن اشاره کنم، نقش حکومت‌ها است، در ترویج فرهنگ یک کشور قدرت‌ها و حکومت‌ها نیز بسیار نقش دارند،‌ اگر امروز بریتانیا و انگلستان آمده و زبان فارسی را جمع کرده از شبه قاره ی هند و تا سر حد افغانستان رسانده یک روزی حکومت‌هایی مانند غزنویان و تیموریان زبان فارسی را گسترش داده‌اند،‌ وقتی می‌‌گوییم حکومت،‌ در این جا حکومتی است که مجموعه‌ای از امکانات فرهنگی، مادی و اقتصادی پشتیبانش باشد. اما اکنون متاسفانه برای زبان فارسی چنین محوریتی وجود ندارد، قدرتی که هم بلند‌نگر باشد و هم زبان فارسی را در تمام دنیا جزئی از بدنه وجودی خود بداند و کوچکترین خدشه‌ای بر زبان فارسی را تاب نیاورد،‌ که از طرفی کارآمدی لازم را نیز داشته باشد و توسعه بدهد،‌ وجود ندارد.

وقتی زبان نخبگان علمی به بیگانه شد رفته رفته از فرهنگ مردم عادی نیز جدا می‌شود

از آن طرف انگلستان چنین توانایی و برنامه‌ای دارد و در تمام کارهایش قدم به قدم آن را به کار بسته است،‌ در هند به عنوان نخستین گام  زبان علمی و هنر را انگلیسی کرد، در مقابل ممکن است گفته شود هندی‌ها در این تعامل چیزهایی را به دست آورده‌اند،‌ مانند هالیوود که اکنون در جهان مطرح شده است، اما این هالیوودی است که در واقع فرهنگ تمدن غرب را دارد و فرهنگ هند و شرق را ندارد. وقتی زبان نخبگان علمی و رسانه‌ای به سمت زبان انگلیسی پیش رفت، خود به خود مردم عادی از فرهنگشان جدا شدند.

هنرمندان، فرهیختگان و اندیشمندان بسیار مطرحی از پاکستان و افغانستان و هند در سطح دنیا وجود دارند،‌ اما سر مسائل جزئی، قومی و مذهبی هر روز در هند و پاکستان تنش‌های عجیبی برپا می‌شود،‌ یک دفعه مانند جرقه‌ای پیدا می‌شود و یک خاکستر از روی یک کوره آتش برداشته میشود و جنگی به پا می شود.

با تحدید زبان فارسی دین نیز محدود می‌شود

* تسنیم:‌ تحلیل زبان فارسی در افغانستان و کشورهای منطقه چه خطراتی در پی خواهد داشت؟

متولیان بزرگ فرهنگی و کسانی که استراتژی های فرهنگی را طراحی می‌کنند،‌ متاسفانه  زبان که جزء هویت ماست را به خوبی درک نمی‌کنند،‌ وقتی زبان فارسی در هند تحلیل می‌‌رود. به پیروی از آن دین ما نیز محدود می‌شود،‌ چرا که زبان فارسی زبان دوم جهان اسلام است،‌ از نظر علمی و فرهنگی بعد از زبان عربی, ارزشمندترین آثار و متون اسلامی در گوهر زبان دری است. اگر نسل‌های آینده هند نتوانند با این متون ارتباط بر قرار کنند, رابطه‌شان با دین نیز قطع می‌شوند.

به عنوان مثال ما می بینیم که در جمهوری اسلامی ایران دلسوزان و سیاستمداران این نظام و مملکت نسبت به سرنوشت جنبش‌های سیاسی طرفدار ایران مانند حزب‌الله و دولت سوریه همواره نگران هستند و با کوچکترین پیروزی آن‌ها خوشحال می‌شوند،‌ اما در برابر زبان فارسی چنین نیست. باید مسئولان و فرهنگیان در برابر زبان که جزئی از هویت ماست نیز چنین احساسی داشته باشند،‌ یعنی اگر زبان فارسی در یک نقطه‌ای کوچک‌ترین آسیبی ببیند، باز هم  همان نگاه استراتژیک باید وجود داشته باشد، البته این حساسیت و حس مسئولیت را که می‌گویم شامل  همه نخبه‌ها می شود چه  و مسئولان افغانستان و چه مسئولین ایران.

چرا پس از ورود اسلام به ایران زبان فارسی به عربی تغییر پیدا نکرد؟

دکترسید حسین نصر یکی از رهبران بزرگ سنت‌گرایان جهان  محسوب میشود او پرسشی را مطرح می کند که چرا پس از ورود اسلام به مصر، زبان مصری به عربی تغییر پیدا کرد، ولی در ایران چنین اتفاقی نیفتاد؟ بعد توضیح می‌دهد که سه پاسخ به این سوال داده شده است: اول اینکه جغرافیای ایران و جمعیتش وسیع بوده و دوم اینکه ایران دارای سابقه تمدنی بسیاری هست و سوم ظرفیت و هویت زبان فارسی است، حسین نصر معتقد است آنچه که باعث می‌شود ایرانیان مسلمان شوند، اما زبانشان تغییر نکند، ظرفیت و هویت زبان فارسی بوده است. ببینید زبان فارسی برای ما فارسی زبانان بسیار مهم است. ما با تمدن و زبان فارسی می‌توانیم به عنوان برجسته‌ترین بخش هویتی خویش افتخار کنیم. زبان و تمدنی که در تاریخ  در کنار دیگر  تمدن‌های کلان  مطرح بوده،‌ طبیعتاً وقتی می‌توانیم به این تمدن بنازیم که بتوانیم از قلمرو آن نیز محافظت کنیم،سندها و مستندهای کافی در اختیار داشته باشیم . اما ما زمانی می‌توانیم  به این زبان  و تمدن ببالیم که در دینای امروز هم فارسی زبانانی داشته باشیم. زمانی می‌توانیم به خاطر انتساب به زبان فارسی  احساس شخصیت و هویت کنیم که از نظر زبانی همزبانی زیادی در دنیا داشته باشیم به عبارت دیگر ما وقتی می توانیم به مفاخر زبان فارسی، افتخار کنیم که این مفاخر مانند مولانا، فردوسی و عطار در دنیای کنونی هم مخاطبانی در سراسر دنیا داشته باشند.

* تسنیم: زبان فارسی در افغانستان نیز طی ماه‌های اخیر مورد حمله غیر مستقیم استعمارگران قرار گرفته است،‌ به نظر می‌رسد همان شیوه محدود کردن زبان فارسی در هند و پاکستان این بار سر از افغانستان در آورده است.

بله یکی از دغدغه‌های امروز بسیاری از فرهنگیان افغانستان،‌ حفظ زبان فارسی است، همان تهدیدات و هجمه‌هایی که در هند و پاکستان بوده, اکنون در افغانستان نیز وجود دارد و این تازگی ندارد و به مرور از روز اول تاسیس کشوری به نام افغانستان تاکنون یک نوع فشار و تحمیل از سوی انگلستان نسبت به محدودیت زبان فارسی وجود داشته که ما مقاومت کرده‌ایم و تا هنوز از این زبان ملی خویش پاسداری نموده‌ایم اما در ارتباط با این فشارهای اخیر مورد اشاره شما  که اگر آقای کرزای حکمی داده و گفته که زبان‌های بیگانه را در رسانه‌ها باید استفاده نکنیم،‌ گرچه از خود این متن بخشنامه کرزای به صراحت چنین بر نمی‌آید که منظورش حتماً لهجه‌ها و واژه‌های زبان فارسی باشد، اما وقتی این متن را در کنار سایر تصمیمات می‌گذاریم، متأسفانه چنین چیزی قابل استقاده است.

پیش‌تر از این، نیز فرمان تدریس در دو دانشکده طب و مهندسی به زبان انگلیسی صادر شده بود که کرزی دو دلیل برای این امر مطرح کرده بود،‌ نخست اینکه ما کتاب و استاد کافی به زبان فارسی در افغانستان نداریم و دوم اینکه هند و پاکستان که زبانشان را انگلیسی کرده اند از نظر صنعتی رشد قابل توجهی داشته و پیشرفت کرده و اگر این حرف را در کنار این بخشنامه جدید بگذاریم، می‌بینیم که یک محدودیت و فشاری روی زبان فارسی وجود دارد و متاسفانه این تهدید یک تهدید بسیار جدی است و باید از آن نگران بود. ولی خوشبختانه منطقی که پشت این تصمیم نهفته است، منطق بسیار غیرکارشناسانه و ضعیف است، کرزایی که در حوزه مسائل سیاسی همه چیز را گردن پاکستان می‌اندازد،‌ حالا الگوی رشد سیاسی و اقتصادی خود  را پاکستان معرفی می‌کند، پاکستان توسعه پیدا نکرده بلکه رشد صنعتی نسبی داشته است.

توسعه یک امر همگانی و همه جانبه است و باید یک کشور در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی رشد پیدا کند، اگر هند و پاکستان در زمینه‌های صنعتی و اقتصادی رشد پیدا کرده در زمینه فرهنگی لطمات و صدمات همه جانبه‌ای دیده  است. یکی از قطب‌های نخست توسعه در حال حاضر ژاپن  است که در سال 2010 متوسط زبان آموزان تافل در ژاپن جایگاه بیست و هفتم در بین سی کشور آسیایی شده است، یعنی ژاپنی که حرف اول را در صنعت از نظر کیفیت در دنیا دارد، از اول برنامه‌ریزی داشته که ضمن یادگیری انگلیسی در حد محدود، زبان ژاپنی را حفظ کند و اصالت فرهنگی‌اش خدشه‌دار نشود. چین نیز که قدرت اول اقتصادی و صنعتی  دنیاست، زبان را در اولویت قرار داده است. بر اساس آمار ها زبان چینی در کشورهای آمریکایی و اروپایی به سرعت در حال توسعه است.

بنابراین حرف آقای کرزای منطقی ندارد و اگر ایشان نگران علم و آموزش در کشور است، باید در برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها به صورت کلی تجدید‌نظر کند. اگر دلسوز وضعیت علم در افغانستان هستیم،‌ باید فکری برای نظام آموزشی دانشگاه‌های افغانستان کرد،‌ تاوقتی برای این موارد اندیشه‌ای نشده است،‌ این تصمیم سیاسی و نادرست است. کشور چین هم‌اکنون خود را در ابعاد مختلف توسعه داده است و نشانه خوبی برای این نکته است که توسعه کشور ربطی به استفاده از زبان انگلیسی ندارد،‌ آنچه مهم است، اصلاح روندهای آموزشی است و چه بسیارکشورها مانند  مانند مالزی برای یادگیری زبان انگلیسی مقرراتی دارند که باید ابتدا دستور زبان و ادبیات زبان مالزی را خوب یاد گرفته باشند، سپس به سراغ آموزش زبان دیگر بروند.

تا زمانی که زبان فارسی را دقیق ندانیم،‌  زبان انگلیسی را نیز یاد نخواهیم گرفت

پس ما هم تا زمانی که زبان فارسی دری را دقیق ندانیم نمیتوانیم زبان دوم یا همان زبان انگلیسی را یاد بگیریم،‌ کسی می‌تواند زبان دوم یاد بگیرد که زبان اولش قوی باشد و ما که زبان اول دانشجویان ما و دستور زبان آن ها ضعیف باشد، نمی‌توانیم زبان دوم را هم خوب بیاموزیم. ما می بینیم که فراگیری زبان دوم در  پاکستان  به دلیل ضعف بنیه های زبان اول شان ضعیف است از نظر لهجه و گویش در همان درجه دوم است. بنابراین اصل برای ما این است که نمی‌خواهیم تنها مثل دبی و برخی کشورهایی دیگر رشد یک جانبه داشته باشیم فقط،‌ رشد صنعتی صرف داشته باشیم. اصلا برای ما این رشد صنعتی ارزشی ندارد ما خواهان توسعه همه جانبه افغانستان هستیم.

نکته دیگر اینکه بر خلاف نظر کرزی‌، پاکستان از نظر صنعتی هم آن چنان رشد نکرده به خصوص وقتی که با بعضی از کشورهای دیگر منطقه مانند جمهوری اسلامی ایران،و ترکیه و هند مقایسه شود. نکته مهم تر اینکه زبان و ذهن مردم پاکستان پا به پای نخبگان علمی‌اش  پیش رفت و رشد نکرده است. اکنون رشد عمومی  که در جامعه ایران وجود دارد با رشد عمومی جامعه پاکستان قابل قیاس نیست، اما شاید مثلا در رشد اتمی پاکستان جلو باشد.دلیل آن چنیست؟ مهمترین دلیل آن این است که زبان فکر با زبان صحبت  در میان نخبگان پاکستان جدا شده است، بالاخره یک اندیشمندی که در تلویزیون صحبت می‌کند یا رئیس جمهوری که می‌خواهد در برابر مسائل کلان اعلام موضع کند، اکثر جامعه  صحبت‌های او را الگو قرار می‌دهند و خواه ناخواه برخی کلماتش اثر می‌گذارد و در جامعه ترویج می شود. حامد کرزای که بر زبان انگلیسی‌ تسلط دارد و از دوران دانشجویی خود به زبان انگلیسی سخن گفته و نوشته است،‌ وقتی فارسی صحبت می‌کند،‌ لهجه چندان جذابی ندارد. البته آقای احمدی‌نژاد هم ازین جهت  خیلی تعریف ندارد.. پس وقتی می‌خواهیم که برای توسعه  افغانستان, این سرزمین متمدن و کهن فکری کنیم باید یک برنامه درست و کارشناسی شده ارائه کنیم. یکی از برنامه‌هایمان باید توسعه  امور فرهنگی بر اساس تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین باشد که در رءس آن زبان فارسی دری قرار می‌گیرد.

به نظر من ما افغان‌‌ها اگر چیزی داریم  که همین تمدن فارسی دری است،‌که باید هرگونه که شده آن را حفظ کنیم و امیدوارم کرزای نیز این مسائل را درک کند و روی مسائل زبانی و تمدنی یک کشور تصمیمات ناگهانی و کوتاه مدت نگیرد.

ما مهاجران افغان به دلیل هم زبانی به ایران آمدیم. همزبانی که موجب بهره‌گیری ما از زبان اندیشمندان و کتب ایرانی می‌شد،‌ ‌این مهاجرت برای ما دستاوردهای خوبی نیز داشت،‌ بخصوص وقتی این مهاجرت را با مهاجرت  هموطنان ما در در کشورهای دیگر هم چون پاکستان مقایسه می‌کنیم مشخص می شود که ما در مقابل آن‌ها دستاوردهای خوبی را از این مهاجرت داشته‌ایم،‌ شاید مهمترین دلیل آن ناهمزبانی مهاجران ما در دیگر کشورها بوده است. اما در ایران به دلیل این هم‌زبانی اگر چه محدودیت‌هایی در زمینه آموزش و پرورش و تحصیلات گاه‌گاهی وجود داشته و کاش آنها نمی‌بود،‌اما در عین حال فرهیخته‌ترین و آموخته‌ترین قشر مهاجرانی که به افغانستان بازگشته و فعلا مشغول خدمتد از تهران بازگشته‌اند. مهاجرانی که از تهران برگشته‌اند بیشترین رسانه‌ها، نشریات و بخشی از دانشگاه‌های خصوصی را ایجاد کرده‌اند.

در پاسخ جناب دکتر قزوه باید عرض کنم  که انشاءلله این مسائل، محاسن و شیرینی‌هایی را که در طول مهاجرت به ایران داشته‌ایم فراموش نخواهیم کرد و فراموش شده نیست، چون تلخی‌های موجود در این مهاجرت تاثیرات مقطعی دارد و من افغانی وقتی به کشور خود بازگردم و مشغول فعالیت در جامعه شوم توانایی را که دارم برای در تربیت فرزندان خود و خدمت به جامعه, به یاد  خواهم داشت که بخش بزرگی از توانایی‌های امروز من مدیون فضایی است که جمهوری اسلامی ایران آن را برایم فراهم کرد،‌ من نمیتوانم این را فراموش کنم یا نادیده بگیرم. زمانی با یکی از دوستان مقایسه‌ای بین سیاست پاکستان و ایران و فضای دشواری که وجود داشت،‌ انجام دادیم، من گفتم، علی‌رغم اینکه پاکستان سیاست‌های بسیار تخریب‌گرایانه‌ای نسبت به کشور  ما داشته و شاید به همین دلیل مهاجران افغان وارد هیچ کدام از دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلی پاکستان نشده‌اند، اما با این همه مسائل, دیدگاه عامه مردم ما نسبت به پاکستان به خصوص نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران با وجود این همه بهره‌وری خوب‌تر بوده است. دوست من در پاسخ گفت:‌ « سیاست جمهوری اسلامی ایران در این موضوع مثل نامادری بوده که فرزند را تربیت کرده و آب و نان داده، اما در کنار هر نان یک نیشگونی هم گرفته است.» و این مسائل جزئی هست که کاش نبود.

ما محدودیت‌های جمهوری اسلامی ایران راهم درک می‌کنیم،‌ اما در جامعه‌ای که خویش را میراث‌دار حکومت امام علی(ع) می داند،‌ محروم کردن یک آواره از تحصیل، کار خوشایندی نیست و ما تقاضا داریم تا آنجا که می‌شود مسئولان امر این سیاست‌ها را درست تعبیه کنند، البته حدس من این است در سال 2014 اگر وضع امنیتی در افغانستان در حد موجود هم باشد, خود به خودبخش زیادی از مهاجران به کشور باز می‌گردند و نیازی به فشارهایی که گاهی از ارزش‌ها تجاوز می‌کند، نیست.

انتهای پیام/

مشروح این نشست را همراه با مصاحبه جناب دکترعلیرضا قزوه می توانید در لینک زیر بخوانید:

کلیک کنید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۳ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin