دور تر از چشم اقیانوس

این مصاحبه را یکی از خبرنگاران خبرگزاری فارس در پایان ماه رمضان همین سال با من انجام داده بود که روز چهارشنبه هفته قبل  با کمی تلخیص در سایت خیرگزاری تسنیم منشر شد. متن کامل این مصاحبه را همراه با لینک خبرگزاری تسنیم تقدیم شما می کنم


 

-         . دو سالی است که شاهد شعرخوانی پررنگ تر شعرای افغان در شب شعر رهبری هستیم . یکی از مسئولین جلسه در مصاحبه ای  عنوان کرده بود این اتفاق پیشنهاد شخص رهبری بوده است. شما به عنوان یک چهره ادبی افغان ساکن در ایران ارزیابی تان از این حرکت چیست؟ فکر می کنید این توجه رهبر انقلاب به فرهنگ و. ادب افغانستان با توجه به وضعیت نابسامان روابط فرهنگی ایران و افغانستان چگونه می تواند تفسیر شود؟ فکر می کنید چه علتی دارد؟

جدای کشورهای فارسی زبان از همدیگر چیزی نیست که برای فرهیختگان مطلوب باشد طبیعتا تمام کسانی که با پیشینه غنی ادب فارسی و پیوند ناگسستنی قلمروهای کنونی آن آشنایی داشته باشند آرزوی روزگار وصل را در سر خواهند داشت و روشن است که رهبر انقلاب یکی از چهرهای ادب آشنای معاصر است که علاوه بر شناخت خوب از شعر قدیم و جدید فارسی شناخت کاملی هم از تاریخ و سیاست دیروز و امروز این حوزه تمدنی دارد. علاوه بر این ها با ارزشهای جهان شمول و فرامرزی اسلام محمدی و علوی هم آ شنایی تمام دارند. بر همه این موارد اضافه کنیم مسولیت رسمی  که ایشان عهده دارش هست که توانمندیهایی را در اختیارش قرار داده است، همه وهمه ایجاب  می کند که حضرت ایشان نگاه جامع تر و کلان تری داشته باشند نسبت به مسایل کلی جهان اسلام  و بخصوص قلمرو فارسی زبانان.

از سوی دیگر همچنان که شما اشاره کردید روابط فرهنگی ایران و افغانستان در یک وضعیت نابسامانی به سر می برد که بهبود دادنش وابسته به متغیرهای گوناگون بین المللی و منطقه ای است. و بنا براین پیچیده و دشوار. در   چنین شرایطی هوشمندانه ترین سیاست همین است که نگذاریم نابسامانی ها، به سمت وخامت و بحران متمایل شود. و یکی از راهکارهای آن تماس و ارتباط غیر رسمی در بین نخبگان و فرهنگیان دو کشور است.کاری که حضور موثر تری شاعران افغانستا نی در ضیافت شعر رهبر انقلاب می تواند یکی از جلوه های درخشان آن تلقی شود.

2. متاسفانه نگاهی که رهبر انقلاب به فرهنگ و ادبیات دیگر کشورهای فارسی زبان به خصوص  افغان ها  دارند در دیگر مدیران فرهنگی در ایران خیلی کمرنگ دیده می شود و  پیوندهای فرهنگی میان ایران و افغانستان با وجود این تاکید در نگاه رهبری همچنان گسسته و کمرنگ است. اول درباره این صحبت کنید که اهمیت وجود این پیوندها در کجاست؟ و اینکه چه شرایط و اقداماتی لازم است تا این  نوع نگاه عملی شود؟ فکر می کنید مانع اصلی در به وجود این ارتباطات چیست؟

تابش: من نمیدانم علرغم نگاه رهبر انقلاب دلایل گسستگی و کم رنگی روابط  فرهنگی افغانستان و ایران  دقیقا چه می تواند باشد؟

اما می توانم بگویم که اهمیت این پیوند ها از ابعاد گوناگون قابل طرح است.افغانستان و ایران تاریخ مشترک پنج هزار ساله دارند و مدت جدایی اش به حدود دو قرن میرسد.بنا براین این دو ملت تاریخ مشترک؛ مفاخر مشترک، اسطورهای مشترک، افسانه های مشترک، عرفای مشترک، اندیشمندان مشترک،آثار باستانی مشترک، زبان مشترک؛ تاریخ زبان مشترک، ادبیات مشترک، شاهنامه خوانی مشترک، مولوی مشترک ،شمس مشترک، سنایی مشترک، بیهقی مشترک، سعدی مشترک، فال حافظ مشترک، البرز مشترک، ا وستای مشترک، سهراب و سیمرغ مشترک و.....که اگر من به تنها نام بردن این مشترکات ادامه دهم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. پس سخن از پیوند مشترک سخن ناقصی است. ما ملت واحدی هستیم که به قول استاد علی معلم باید از شرق به پاخیزیم. افتراقی بین ما نیست. اینکه در پنجا شصد سال اخیر ملت ایران به دست آورد  های مدرنیته زود تر از  ما دست یافته  و به طور مثال برج آزادی و برج میلاد تهران را ساخته اند از نظر فرهنگی اهمیتی ندارد و چندان امتیازی محسوب نمیشود. از این برجها در امارات متحده عربی  در هر محله، مثل خیار سبز است.پس ملت افغانستان و ایران به قدر کافی از نظر فرهنگی و تمدنی  یگانه هستند که باید نگران جدایی انگاری ها بود و دلیل هم نمی خواهد. 

اما در موارد موانع این یگانگی ها باید عرض کنم که  به صورت کلی من از نحوه عمل کرد رسانه های جمهوری اسلامی ایران راضی نیستم و برداشتم این است که به صورت طبیعی مردم ایران با ملت افغانستان احساس همدلی شدیدی دارند. مردم ایران در محله ها و مسایل مربوط به همسایه داری و  کارخانه ها  و مناطق کشاورزی، اعتمادی بسیار معنی داری بر افغانستانی ها دارند. رسانه های جمهوری اسلامی ایران نه تنها این احساس همدلی  را تقویت نکرده اند که به مناسبت های مختلف به آن آسیب زده اند. به طور نمونه ا گر یک افغانی مرتکب کدام جرمی شود رسانه ها بسیار به صورت غیر طبیعی  آن را بازتاب می دهند و بزرگ نمایی می کنند. انگار که یک یهودی در حق یک مسلمان مرتکبی جنایتی شده باشد. سریال های طنزی مانند چارخونه هزاران بار من و امثال مرا به پای تلویزیون های جمهوری اسلامی ایران  به پیش چشمان زن و فرندمان کشته و زنده کرده است. در این زمینه ها فقط می گویم خدا را شکر که صدام پیروز نشد و ملت شریف ایران آواره کشورهای دیگر نشد. تاهر گز نفهید که وقتی یک پیر مردی در غروب یک کوچه طولانی در حالی که خسته از کار روزانه ،سرشکشته و شرمنده به سمت خانه اش قدم می زند و دو کودک و یا نوجوان با خنده و تمسخر با صدای بلند و بالهجه سریال چارخونه  از او می پرسد "چه کار می کنی؟"  چه دردی دارد؟!!

 کمی از حال و هوای جلسه و شعر خوانی خودتان بگویید. واکنش بقیه و  رهبرمعظم انقلاب به شعرتان چه بود؟

تابش: جلسه شعر خوانی حال و هوایی بسیار خوبی داشت.بزرگ ترین شاعران ایران در آن جمع بودند. رهبر انقلاب به شعرها با دقتی ستودنی گوش می کرد. از هیچ شعری نفهمیده نمی گذشت. حتی چندین بار می پرسید تا شعر را خوب درک کند.ذوق بسیار عالی داشت. نقدهایش خیلی دقیق و سنجیده بود. گاهی به صورت باالبداهه پیشنهادهای بسیار قشنگی میداد برای بهترشدن شعرها. این نکات از یک شخصیتی که اشتغالات ذهنی چندین برابر یک شاعر را دارد خیلی جالب بود برای من.

واکنش رهبر انقلاب به شعر من هم خیلی خوب بود در پایان بسیاری از ابیات با صدای مخصوص خودش  بیت های خوب تر را تایید می کرد. در پایان شعر خوانی ام نیز در باره شعرم اظهار نظر فرمود که ناشی از فهم دقیق شعر و تکنیک های آن بود  و نیز نشانگر آگاهی ایشان از مسایل تاریخی و امروز کشور ما شناختی ستودنی دارد. به نظرم نکاتی را که ایشان در مورد ارزگان و غیره از این شعر  دریافت فرمودند بسیاری از شاعران حاضر در مجلس  به دلیل عدم آگاهی از تاریخ افغانستان معاصر، قادر به درکشان نبودند.

- نگاه دیگر شعرای افغان به شعرخوانی در این جلسه و صحبتهای رهبری چگونه است؟ خیلی ها معتقدند که این جلسه در حال تبدیل به معتبرترین جلسه شعرخوانی شعرای فارسی زبان در این سطح است؟ استقبال شعرای افغان در چه حدی است و چه بازخوری تاکنون داشته است

تابش: دیگر شاعران هم از این جلسه برداشتی نزدیک به برداشت من داشتند و با شما هم نظربودند که این جلسه کم کم به یک از معتبر ترین و مهمترین جلسات شعر خوانی فارسی زبانان تبدیل میشود.

 

- استقبال و انعکاسی  که بعد از مراسم در مطبوعات وسایت های فرهنگی از شعر شما شد نشان می دهد شعر شما از قابل توجه ترین اشعار خوانده شده امسال بود که در سایتهای مختلف بارها منتشر شد و به حوادث تلخ میانمار اشاره داشت . علی الخصوص این بیت : سخن از گیسوان مادر پیری است، بر ساحل / که موج گیسوان پرشرارش موج اخبار است »  از حال و هوای سرودن این شعر بگویید؟

راستش من در اول که اخبار میانمار را از رسانه های جمهوری اسلامی می شنیدم فکر می کردم شاید مسایل و مصلحت های سیاسی باعث شده که این خبرها تا این حد پوشش داده شود. و شاید اصل ماجرا کمتر از این باشد. اما یک شب که درسایت های انترنتی می گشتم از عکسها و فیلم ها  متوجه شدم که فاجعه فراتر از آن است که در رسانه های جمهوری اسلامی ایران بازتاب یافته است. اصلا وحشت کردم. به حیرت فرو رفتم که چطور در حضور این همه رسانه در جهان و این همه سازمانهای مدعی دیده بانی حقوق بشر و غیره  چنین اتفاقی واقع شده است؟! مهتر از آن در مورد بازتاب آن چرا دنیا و رسانه های جهان سکوت کرده اند؟با یکی از دوستانم در انگلستان از طریق چت صحبت می کردم با او  گفتم که کشتارهای میانمار شبیه کشتار هتلر است او گفت به نظرم این کشتار خیلی فراتر از کشتار هتلر است.او اضافه کرد که آدم از دنیا نا امید می شود با چنین برخورد های شان. من هم شدیدا متاثر شده بودم مانند همیشه تصمیم گرفتم که دلتنگی ام را با سردون یک شعر از خود دور کنم و دینی که در برابر شهدا ومسلمانان میانمار بر گردنم است را ادا کنم. اگر کاری دیگر از دستم بر نمی آید یک آه و ناله در قالب شعری می توانم. 

 

یکی از موارد مورد تاکید رهبر انقلاب در زمینه محتوای ادبیات، لزوم بی تفاوت نبودن به حوادث روزگار و اهمیت دادن به ادبیات مقاومت و انقلابی است. در اشعار نسل قدیم تر شعرای افغان که شما ، محمدکاظم کاظمی ، شریف سعیدی و ... سرآمدانش بودید مفاهیم جنگ و مقاومت و تلاش و البته غم مهاجرت و غربت و در کنار همه اینها، امید  به چشم می خورد . اما در نسل جوان شعرای افغان، بیشتر مفاهیمی بروز می کند که عموما خالی از این نگاه است . خیلی خلاصه یعنی این که هیچ شاخصه معلومی در شعر نیست تا بفهمیم شاعرش چه ریشه غنی و پشتوانه قوی دارد . به نظر شما علت این گردش در مفاهیم چیست ؟ مسیر حرکت شعرای افغان ساکن به چه سمت می رود ؟

تابش: تا حدی زیادی با نظر شما موافقم. در شعر های نسل من حس و حال حماسی و امید و آرزو بیشتر بود . جرئت و جسارت بیشتر بود. شاید حال و هوای جهاد مردم ما چنین تلقیناتی را به همراه داشت و اینکه اکثریت مردم ما باورداشتند که شوروی را شکست خواهند داد و پس از آن به عنوان یک ملت فاتح و قهرمان، کشور خویش، افغانستان را خواهند ساخت.احساس همه احساس غرور و پیروزی بود. دنیا و رسانه های جهان هم در ایجاد چنین حسی به ما کمک می کردند. آن روزها رسانه های جمهوری اسلامی هم حس و حالی دیگر داشتند. یادم نمیرود وقتی سرود "آی افغانی یاورت خدا" را از رادیو می شنیدیم چه احساس قشنگی داشتیم.

امّا متاسفانه بعد از خروج نیروی های شوروی از افغانستان، حامیان مجاهدین هر کدام خواهان سهم شان در اداره افغانستان شدند. آنها هرکدام در برابر هر دلاری که به جهاد افغانستان کمک کرده بودند، خواهان یک وزارت در افغانستان بودند. به همین میزان خواهان مشارکت در تعیین سرنوشت کشور ما بودند. چنین چیزی ممکن نبود. چون کشور کوچک افغانستان این همه وزارت نداشت که به حامیان خارجی جهاد واگذار کند. مجاهدین ساده و صادق ما هم که از سیاست جز پیروی از خواست باداران جهاد شان چیزی را نفهمیده بود. در این کشمکش ها اسیر شدند. هم خود و هم جهاد و هم خاک و هم مردم ما را قربانی کردند. حالا من به این اشاره نمیکنم که باداران خارجی تنها تعارض منافع نداشتند در افغانستان، بلکه بسیارشان توافق بر تداوم بحران داشتند. شد آنچه که نباید میشد. چهره مردم ما در انظار دنیا به شدت مخدوش شد. این وضعییت هنرمند و شاعر را هم دچار یاس و سر خوردگی کرد و هم دچار خود کم بینی. این خود کم بینی ها یکی از عوارضش پشت کردن به فرهنگ خودی و دویدن به سمت فرهنگ بیگانه بود.اینجا است که دیگر حماسه و رشادت و امید و بالندگی در شعر ما کم رنگ شدو یاس، مغازله های مخدرانه ، نکوهش مقاومت و پایداری مردم و.... در شعر جوان تر ها مد شد.

اما تازگی نشانه های دیده می شود که شاعران ما در پی بازگشت به خویشتن فرهنگی و تاریخی خویش بر آمده اند. امید وارم این جرقه ها هرچه زود تر به جریانهای در شعر ما تبدیل شود.

- وضعیت شعر در افغانستان بعد از اشغال آمریکا در این ده دوازه سال چگونه بوده است ؟ هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ محتوایی ؟

- من با واژه اشغال که شما به کار برده اید خیلی موافق نیستم. چون این واژه نه از نظر قوانین بین المللی بر وضعیت افغانستان امروز قابل تطبیق است و نه از نظر اکثریت مردم و روشنفکران افغانستانی. از نظر قوانین بین المللی به این دلیل دقیق نیست که حضور جامعه بین المللی و ناتو بر اساس تصمیم سازمان ملل و نشست های متعدد بین المللی و توافقات،  بوده و این امر باعث می شود که ما حضور نظامی ناتو را در افغانستان اشغال تلقی نکنیم. حد اقل از نظر عرف و قوانین رسمی بین المللی.

مهتر از آن اینکه حضور جامعه جهانی و حتی حضور نظامی ناتو امروزه خواست اکثریت مردم ما است. البته  نه به این دلیل که مردم ما از عملکرد نیروهای ناتو راضی باشند. یا صاحب نظران و روشنفکران ما نفهمند که با حضور ناتو و مداخلات شان در واقع حاکمیت و اقتدار ما نقض می شود که می شود از آن به نقض استقلال ما هم تعبیر کرد. بلکه به این دلیل که از بد تر شدن اوضاع می ترسند. می ترسند که اگر نیروهای ناتو و حمایت های سیاسی جامعه جهانی نباشد بازهم طالبان بر کشور مسلط شوند و یک بار دیگر دمار از روزگار همه در بیاورند. به این دلیل  می ترسند که پاکستان حالا که در حضور جامعه جهانی هر روز روستاهای مردم ما را در کنار مرز موشک باران می کنند.اگر این بار جامعه جهانی و ناتو از کشور ما بروند. یک شبه افغانستان را به پاکستان الحاق خواهند کرد.و....

وضعیت شعر در سالهای اخیر از نظر کمی و کیفی رشد داشته در کشور ما در شهرهای بزرگی مانند بلخ، هرات ، کابل و غزنه شاعران جوانی زیادی به سرودن شعر رو آورده.که شعرهای شان از نظر هنری از کیفیت خیلی خوبی برخوردار بوده است.

 

- می توانیم به پدیدآمدن یک جنبش ادبی ضداشغالگری در افغانستان در این سالها امیدوار باشیم؟

تابش: یک جنبش ادبی  انتقادی را می توان امیدوار بود. جنبش ادبی که از حضور و عملکرد سود گرایانه  و غارت  گرانه ناتو و جامعه جهانی انتقاد کند. اما از یک جنبش ادبی ضد اشغالگری به همان دلایلی که اشاره شد گمان نمی کنم بتوان سخن گفت.

- در این چند سال گذشته شعرای مهاجر که بیشتر جوان هستند رشد چشمگیری داشته اند و البته خیلی هم فعال هستند از جلسات شعر گوناگون در شهرهای مختلف گرفته تا چاپ کتاب . به طور کلی وضعیت شعرای افغان را در ایران چگونه می بینید

تابش: در اوایل دهه هشتاد شعر مهاجران در ایران کمی دچار رکود شد اما در پایان دهه و شروع دهه نود تب و تلاشهای پر رنگی آغاز شده است که نوید فصلی درخشانی را می دهد.

- با وجودی که در همه این سالها شعرا و فرهنگیان مهاجر افغان در ایران از رشد و توسعه کیفی و حتی کمی قابل توجهی برخور دار بوده اند و نمونه های برجسته ای ادبیات مهاجرت و مقاومت و دیگر گونه های ادبی خاص در این سالها از سوی مهاجرین افغان در ایران به وجود آمده اند اما با این وجود این فعالیت ها نمود چندانی نداشته اند. به غیر از یکی دو مورد خاص مثل محمدکاظم کاظمی بقیه زیاد نتوانسته اند که چهره های مطرحی شوند  جریان مستقل و معتبری در ادبیات ایران به وجود بیاورند فکر می کنید چرا؟ چه شرایطی باعث به وجود آمدن این وضعیت شد؟

تابش: در نیمه دوم دهه شصت و نیمه نخست دهه هفتاد شعر شاعران مهاجر در ایران فرصت ها و بسترهای خوبی برای عرضه و رشد داشت. کنگرهای شعری که در این دوره بر گزار میشد بیشتر نگاه ارزشگرایانه داشتند. برای متولیان مهم نبود که شاعر افغانی است یا ایرانی مهم شعر و محتوای اسلامی و ارزشی آن بود. اما متاسفانه کم کم مسایل ملی بر اساس غیریت سازی  از شاعر افغانی در کنگره های شعر ایران مطرح شد که دیگر شاعر افغانی نه یک هم زبان شیرین سخن بلکه یک  موجود مزاحم  برای بعضی از متولیان کنگره های تلقی شد. همین نگاه باعث شد که شاعران افغانی دیگر درکنگره دعوت نشوند و یا خیلی حضورشان کم رنگ شوند. حتی در کنگره شعر حوزه سالها است که هیچ شاعر افغانی شعرنمی خوانند.در کنگره شعر فجر شاعران افغانی فقط به عنوان تماشاگر و شنونده حضور دارند. شنونده ای که باید شعر یک شاعر چینی و یا هندی  را بشنود. خوب در چنین شرایط طبیعی است که چهره های دیگر شعر ما در ایران معرفی نشد. با این همه شاعران ما همچنان در غربت به سرودن شعر ادامه دادند و به نظرم جریان شعرشاعران افغانستانی در ایران یک جریان ماندگار و مهم شعر فارسی امروز است.

- در زمینه نمود رسانه ای فعالیت های فرهنگ و ادبی هنری مهاجرین افغان در ایران که خیال می کنم وضعیت چیزی در حد فاجعه باشد . رسانه های ایرانی معمولا تصویری که از افغان و افغانستان ارائه می دهند تصویر خشن و پر از رنج و غمی است که یا مربوط به اخبار حمله های انتحاری می شود و یا آوارگی و بیچارگی افغان ها. و در همه این سالها خبری از فرهنگ و ادب و هنر غنی و باسابقه افغان ها نیست. شما خودتان چگونه این وضعیت را توصیف و تفسیر می کنید؟ فکر نمی کنید بخشی از آن هم به کم کاری خود مهاجرین برگردد؟

تابش: به صورت اجمالی در پاسخ های پرسشهای قبلی ام به این نکات هم پرداخته شد. به نظرمن عامل این وضعیت کم لطفی رسانه های ایرانی است.این کم لطفی ها گاهی بسی شدید می شود.به نظر من رسانه های امروز ایران هنوز هم در شناسایی و معرفی چهره فرهنگی و ادبی افغانستانی ها کوتاهی غیر قابل توجیهی می کنند.که می ترسم فردا برای  جبران آن دیر باشد.

در رابطه به بخش دوم سوال شما باید عرض کنم که نه. به نظرمن فرهنگیان مهاجر در این زمینه کم کاری ندارند. شما اگر می دانستید که دوستان ما برای برگزاری یک جلسه ادبی و فرهنگی چقدر راه می روند به حال ما می گریستید. حدود شش ماه قبل برای برگزاری جلسه ای در اصفهان حدود دو ماه دوستان ما راه رفتند ویژه نامه چاپ کردند اطلاع رسانی کردند.سخنران از افغانستان دعوت کردند سخنران هم آمد سه روز مانده به برگزاری جلسه مقامات مسول گفتند که نامه از تهران آمده که جلسه شما نباید برگزار شود. (یکی از سخنرانان این جلسه من بودم)

دانشجویان افغانی دانشگاه بیرجند حدود دو ماه تلاش کردند که یک جلسه ای باعنوان میراث مشترک ایران و افغانستان برگزار کنند. پلاکارت ها در سطح شهر پخش شد در انتر نت اطلاع رسانی شد. برای من بلیط پرواز فرستاده بودند بنا بود که ساعت شش صبح فردا از مهر آباد پرواز کنم. ساعت ده شب دانشجویی از بیرجند به من زنگ زد و با چه بغضی معذرت خواهی می کرد که جلسه بر گزار نشد دست ما نبود شما ببخشید تو خودحدیث مفصل بخوان از این مجمل.

- رابطه شعر مهاجرین افغان با شعر روز ایران چگونه است ؟ از لحاظ مفهموم و روبکرد و دغدغه ها

تابش: شعر شاعران افغانی مقیم ایران رابطه بسیار نزدیکی با شعر روز ایران دارد. شاعران ما قوی ترین شاعران ایران را میشناسند و شعرهای شان را مطالعه می کنند. استعداد های تازه شعر ایران و همینگونه پدیده های آن را رصد می کنند و می شناسند. طبیعتا از تکنیک ها و نو آوری های تازه شعر ایران هم بهره می برند و در راستای بهبودی شعرشان از آن ها کمک می گیرند.از لحاظ  محتوا نیز چنین است هر شاعری افغانی با توجه به ذوق و سلیقه شخصی که دارد با یک شاعر و یا گروهی از شاعران ایرانی احساس همدلی و قرابت بیشتر می کنند و طبیعی است که در چنین شرایطی محتواهای شعرها هم با هم نزدیک خواهد شد.  

http://www.tasnimnews.com/Detail?id=192

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٦ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin