دور تر از چشم اقیانوس

(متن مکتوب مصاحبه من با رادیو فرانسه در باره جنجال پدید آمده بر سر مفاخر زبان فارسی.)

خوانندگان عزیز! هر گز علاقه نداشتم که به غوغای پدید آمده توسط  بعضی از "بی مهران"  زیاد دامن زده شود. اما متاسفانه بعضی ها هنوز حمایت از آن غوغا را رسالت فرهنگی و ملی خویش تصور می کنند. در این اواخیر بازهم برخی از دوستان ایرانی با تحکم, حکم کردند که "فردوسی فقط ایرانی بود" لذا  ناگزیر برای روشن تر شدن این دوستان و بعضی از علاقمندان این بحث, امروز از پسرم خواستم که فایل صوتی مصاحبه ام با رادیو فرانسه را  که مدتها پیش (یک هفته بعد از سخنرانی ) انجام  شده بود از فایل پیاده کند تا به صورت کتبی در وبلاگم قرار دهم. شاید دورنمایی این غوغا را برای  بعضی از دوستان کم مهر ترسیم کند. البته آنچه که در این مصاحبه گفته شده تنها قطره ای است در برابر حقایقی مورد نظر ما.


میراث  عصر غزنویان متعلق به کیست؟
(متن مکتوب مصاحبه من با رادیو فرانسه در باره جنجال پدید آمده بر سر مفاخر زبان فارسی)

خوانندگان عزیز! هر گز علاقه نداشتم که به غوغای پدید آمده توسط  بعضی از "بی مهران"  زیاد دامن زده شود. امّا متاسفانه بعضی ها هنوز حمایت از آن غوغا را رسالت فرهنگی و ملی خویش تصور می کنند. در این اواخیر بازهم برخی از دوستان ایرانی با تحکم, حکم کردند که "فردوسی فقط ایرانی بود"  لذا  ناگزیر برای روشن تر شدن این دوستان و بعضی از علاقمندان این بحث, امروز از پسرم خواستم که فایل صوتی مصاحبه ام با رادیو فرانسه را  که مدتها پیش (یک هفته بعد از سخنرانی ) انجام  شده بود از فایل پیاده کند تا به صورت کتبی در وبلاگم قرار دهم. شاید دورنمایی این غوغا را برای  بعضی از دوستان کم مهر ترسیم کند. البته آنچه که در این مصاحبه گفته شده تنها قطره ای است در برابر حقایقی مورد نظر ما.

واسع محسن:در گفتگویی با قنبر علی تابش از او خواسته ایم به نکاتی که احتمالا در سخنرانی او موجب سوءتفاهم و ناخرسندی حاضران ایرانی در نشست هفته گذشته شده است، اشاره کند. وی در بخشی از این گفتگو به دو پرسش دیگر از جمله اینکه " آیا تعارض میان جغرافیای سیاسی امروز ( هردو کشور) و حوزه فرهنگی و تمدنی مشترک آن زمان موجب این سوءتفاهم شده است ؟" و اینکه " چرا در نشست یاد شده محققان ایرانی حضور نداشته اند؟ " پاسخ میدهد.

آقای  قنبرعلی تابش شما یکی از  محققان افغان در ایران هستید و در نشست فرهنگی هفته گذشته درباره ی شهر غزنی به عنوان  پایتخت فرهنگی جهان اسلام شرکت داشتید.

ظاهرا سخنرانی هایی که در جریان این نشست صورت گرفت یک مقدار سوء تفاهم ها را به وجود آورده از جمله شماری از رسانه های ایرانی  در مورد اظهارات  شما واظهارات شمار دیگر ی از محققان افغان به این محفل ازظهارات بسیار تند و جنجال بر انگیز داشته اند من می خواستم از شما بپرسم که جریان اصلی از چه قرار بود؟

تابش: در اول یک توضیحی را بر فرمایشات شما اضافه کنم که محل دقیق این نشست سالن سرای اهل قلم بود که معمولا در این سرا محافل فرهنگی و هنری و نشست های تخصصی فرهنگی و ادبی برگزار میشود. یک روزش هم یعنی روز جمعه بعد از ظهر اختصاص یافته بود به شهر غزنی ما بدون هیچ ذهنیتی به صورت طبیعی قضیه وقتی یک نشستی اختصاص پیدا می کنه به یک شهر یا به یک جریان فرهنگی طبیعی قضیه  است که سخنرانان آن محفل باید بیاید در محور همان شخص یا همان فرد یا همان جریان یا همان شهر صحبت  کنه ما هم با فرصت کمی که در اختیارمان بود یعنی هماهنگی قبلی خیلی زیاد نشده بود حدودا دو سه ساعت فرصت داشتیم که باید برای این سخنرانی یادداشت برداری می کردیم ما سعی کردیم صحبت های خود را  و یادداشت های خود را در چارچوب غزنه و مفاخر فرهنگی ،علمی و ادبی و به خصوص مفاخر ادبی غزنی سر و سامان بدیم همین کار هم شد در یک نشست کوتاه ما سعی کردیم که به صورت  فهرست وار و گذرا به اثر گزاری شهر غزنه وغزنویان ، غزنویانی که من میگم فراهم سازنده بیش تر شاهکارهای غزنوی و شاهکار های ادبی دری بوده, این غزنویان شامل هم وزیران بسیار فرهیخته ای عصر غزنویان میشود هم شامل مردم عادی عصر غزنویان میشود واین هیچ وقت منحصر به دربار و شخص سلطان محمود و حاکمان طراز اول نخواهد شد منظور ما چنین نبوده ما می خواستیم بگیم که غزنه و بستر فرهنگی غزنه و این که عصر غزنویان یک عصری هست پر از فرهیختگی, پر از دانش, پر از علم بوده. این بستر فرهنگی باعث شده که در عرصه ادب هم ما شاهد پدید آمدن و تولید آثار ارزشمندی باشیم که این آثار در طول تاریخ ادبیات دری و ادبیات فارسی بی نظیر بوده و تا حالا هم شبیه این آثار خلق نشده آن جا ما عرض کردیم که سبک خراسانی به گفته محققان امروز زبان فارسی و از جمله محققان برجسته ایرانی اوج قله ادبیات فارسی در شعر و در نثرمیباشد. همین سبک باز اوجش در عصر غزنویان هست شاهکار های بزرگ سبک خراسانی در عصر غزنویان آفریده شده.خوب در همین راستا ما توضیحی دادیم که شاهکارهای بزرگی در نثر مثل شاهنامه در این عصر پدید آمد در نثر شاهکارهای بزرگی مثل تاریخ بیهقی و  دانشنامه علایی از ابوعلی سینا بلخی و شاهکارهای بزرگ دیگری مثل کشف المحجوب هجویری  در عرفان, این ها همه در عصر غزنویان پدید آمده به نظر ما این سخن بدیهی و یک توصیفی از دوره غزنویان بود هیچ مبالغه و تبلیغی در این جهت وجود نداشت بلکه بیان صرف واقعیات بود.

واسع محسن: در گزارشی که خبرگزاری مهر از جریان این محفل و سخن رانی های محققان افغان منتشر کرده با عنوان خیلی درشتی نوشته اند شاهنامه زیر گوش مسئولان ارشاد به یغمای افغان ها رفت در قسمت  دیگر از این گزارش خبر گزاری مهر شما و سخن رانان دیگر این همایش  را به انحصار طلبی ادبی متهم کرده شما در مورد شاهنامه به طور خاص چه اظهاراتی داشتید که باعث ناخشنودی خبر گزاری مهر شده.

تابش: ما در مورد شاهنامه واقعا به خاطر کمبود فرصت و زمان و وقتی که در آن نشست داشتیم نتوانستیم بسیاری از حقایق را بازگو کنیم فقط در همین حد آنجا گفتیم که شاهنامه به عنوان یکی از شاهکارهای ادبی دری در عصر غزنویان و در بستر تمدنی و فرهنگی غزنه پدید آمده است ما فقط همین مقدار عرض کردیم اما متاسفانه دوستان ایرانی و به خصوص بعضی از خبرنگاران  از این سخن بسیار بر آشفته شدند.

واسع محسن: آقای تابش شما در مورد شاهنامه در آن محفل گفته بودید که شاهنامه یکی از شاهکارهای ادب فارسی هست. الان شما با کمی تغییر گفتید شاهنامه یکی از شاهکارهای زبان دری هست ممکن است  شما در آن محفل همین اصطلاح زبان دری را  به جای زبان فارسی بکار برده باشید که  به سمع دوستان ایرانی ما خوش نخورده باشد؟

من زبان فارسی و زبان فارسی را البته در صحبت هایم به عنوان دو واژه مترادف و هم معنی به کار می بردم اما متاسفانه اعتراضات دوستان به خاطر این نبود ظاهرا احساس میشد که آن ها هر نحو انتساب این مفاخر را به غزنه و غزنویان قبول ندارند. من با خبر گزاری مهر هم گفتم که منشاء این ضعف در شیوه اطلاع رسانی در جمهوری اسلامی ایران است  هم درکتابهای درسی ایران امروزو هم در رسانه جمهوری اسلامی.  وقتی تاریخ ادبیات فارسی را برای مخاطبش و برای دانش آموز و دانشجویش ارائه می کند باید بنوسند  که این غزنه کجاست الان این غزنه ای که این همه آثار در او متولد شده حالی کجاست؟ در گذشته کجا بوده؟ چه جایگاهی در ایران باستان و خراسان عصر اسلامی  داشته؟  بلخ کجا بوده؟ هرات کجا بوده؟ و الان کجا هست؟ تا یک مخاطب و یک انسان فرهنگی ایرانی وقتی در یک جایی مثل آن محفل می شنود  که غزنی جزء افغانستان هست الان. بنابراین به صورت عادی این مفاخر هم از افغانستان خواهد بود دیگه بر آشفته و ناراضی نشوند و فکر نکنند که این ها دارد یغما گری می کند البته در مورد شاهنامه سخن بسیار فراتر از این هاست من نظرم واقعا همین هست که این آثار گران سنگ عصر غزنوی و خود رشد و اعتلای زبان فارسی به صورت کم نظیر و بی نظیر در عصر غزنوی نه تنها منتسب به دربار غزنوی نمی تواند باشد و به خصوص نمی تواند  منتسب به حاکم ترکش سلطان محمود بوده باشد بلکه این نشانه از یک رستاخیز فرهنگی  در اون عصر در بستر  غزنه و بلخ و خطه شرقی ایران زمین آنروزبوده است . در یک عصری که چهار صد تا شاعر در درباری جمع شود.  کتابهای علمی ، نجومی، تاریخی، ریاضی و کتابهای عمیق در رشته های گوناگون برای اولین بار پدید بیاید, مشخص میشود که این عصر عصر درخشانی است. یعنی این جامعه یک جامعه بسیار فرهیخته ،جامعه ای بسیار علم دوست، هنر دوست بوده من این را می گفتم از جمله در قسمت شاهنامه در همین جا من اضافه کنم که دوستان ایرانی هم بشنوند, که شاهنامه سرایی و توجه به تاریخ شاهان قدیم ایران زمین,پدید آمد.( ایران زمینی که می گویم در اینجا به هیچ وجه تنها شامل ایران سیاسی و ایران "نیشن استتی" امروز نیست در سخن هر جا که میگویم این ایران تاریخی ، ایران باستان منظور هست که در این اعصار پایتختش بامیان بوده, بلخ بوده ، غزنه بوده و بخارا بوده. خوب این عصر این ایران, پر از فرهیختگی هااست. پر از آثار ادبی است)از جمله یک نوع احساس خطری از ناحیه ی ورود زبان عربی در جهان ایران آنروز بوده در آن عصر یکی از راه های مقابله به این فرهنگ عربی تکیه بر زبان فارسی ، ترویج زبان فارسی و همین طور تاریخ دری زبانان و فارسی زبانان آن زمان بود که در همین سیر شاهنامه نویسی به عنوان یک جنبش در آن زمان مطرح می شود. قبل از فردوسی شاهنامه هایی بسیار گران سنگی پدید می آید که در رآس میشه از شاهنامه دقیقی بلخی یاد کرد که خود فردوسی در آغاز کتاب شاهنامه موجود میگه که من از این ها چه قدر استفاده بردم هزار بیت از دقیقی بلخی به یک نحوی در این شاهنامه موجود، موجود هست. (قبل از آن شاهنامه ابو منصور بلخی به نثر نوشته شده که یکی از منابع مهم فردوسی بوده است) بنابراین, این سخنان من به هیچ وجه سخن گزاف و تبلیغاتی و ناشی از احساس ناسیونالیستی به مفهوم امروزی اش نبوده.  واقعا عصر غزنویان عصر فرهیختگی هاست. این عصر  معطوف به عصر سامانیان  وعصر بازگشت به زبان و تاریخ ایران زمین بوده و از جمله در این بستر شاهنامه های متعددی پدید آمده که از جمله آن شاهنامه ها که میشه البته از نظر هنری و ادبی شاهکار آن شاهنامه ها دانست شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی در واقع چکیده و تلخیص و شاهکار همان جنبش شاهنامه نویسی و فارسی نویسی و دری نویسی و ایرانی نویسی است که در عصر سلطان محمود غزنوی به شکوفایی رسید. در همین جا باید عرض کنم در همین راستا (مقامت در برابر سلطه فرهنگ عربی) سلطان محمود غزنوی این لقب سلطان را برای اولین بار در برابرخلافت بغداد برای یک حاکم دری زبان  اطلاق کرد که هدفش یک نوع مقاومت در برابر فرهنگ عربی از نظر فرهنگی و سیاسی بود.

واسع محسن: آقای تابش آیا به نظر شما جغرافیای سیاسی امروز با حوزه فرهنگی و تمدنی اون زمان در تعارض هست و این تعارض به نحوی باعث سوء تفاهم هایی از نوعی که در هفته گذشته در نشست شما رخ داد میشه؟

تابش: بله متاسفانه تفاوت جدی وجود داره بین مرزهای سرزمینی ایران سیاسی امروز, ایران جغرافیایی امروز و ایران تاریخی و ایران باستان، ما در ایران باستان با توجه به همین متن سنگین و ارزشمند شاهنامه و متون دیگر وقتی از ایران حرف می زنیم این ایران مرکزش بلخ بوده فرهنگش بلخی، غزنوی و هراتی و بخارایی بوده فرصت کافی نیست که ما در این جهت زیاد توضیح بدیم. جنگ هایی که در محور ایران و توران رخ داده در شاهنامه سیر جغرافیایی را اگر دنبال کنیم در محور بلخ و زابلستان بوده که این بلخ و زابلستان و ایران باستان  آن روز شامل کابل غزنه و بلخ هرات, بست و سمنگان       و این مراکز بوده و کمتر شامل ایران موجود و به خصوص غرب ایران امروز بوده. من واقعا از این جهت از دست دوستان ایرانی  گلایه مندم که من به  عنوان یک شاعر  غزنوی  که وارث اصیل تمدن ایران باستان هستم, من اجازه نداشته باشم از مفاخر عصر غزنویان و ایران باستان سخن بگویم امّا مثلا یک اهوازی بیاید با افتخار خود را منصوب و صاحب این تمدن بداند(بخشهای از ایران امروز مانند قسمت های مهمی از بوشهر, خوزستان, ایلام,لرستان,کرمانشاه, کردستان,ارومیه جزء قلمرو امپراتوری غزنویان نبوده است. رجوع کنید به نقشه امپراتوری غزنویان در سایت تاریخ اسلام )

اما من  نمی خواهم نگاه انحصارگرایانه داشته باشم من می خواهم فقط بگویم به  این دوستان ایرانی که حوادث تاریخی را حوادث فرهنگی را باید در متن خودش ارز یابی کرد اگر ما به دوستان ایرانی بر عکس این سخن را نگوییم, که نمی گوییم, و هر گز نگاه های تنگ نظرانه  را صحیح نمی دانیم که بخش زیادی در ایران امروز حقی در پدید آمدن آثار غزنویان ندارند, حداقل از دوستان ایرانی و فرهیختگان و خبرنگارانش این را با قاطعیت می توانیم بخواهیم که اون ها ما را به کلی از مفاخر عصرغزنویان و ایران باستان دور ندانند ، فکر نکنند انحصارا این مفاخر متعلق به آن هاست ما حق چنین  کاری را نداریم که به نظر من اگر این تعصبات ،ترویج شود و این تعصبات دامن زده شود در آن صورت به طریق اولی یک افغانستانی بلخی وغزنوی و هراتی و کابلی شایسته تر است که به ایرانیان به خصوص غرب ایران  سیاسی  امروز بگوید که بلخ و شاهکار هایش ، هرات و شاهکار هایش ، غزنه و شاهکار هایش مال من هست چون الان من ساکن این سرزمین هستم ،الان من وارث این سرزمین هستم دیروز پدران من این جا بوده است.  شما تعلق به این مفاخر ندارید من نمی خواهم  این را تا بگویم من این را فقط از باب تاکید و بیان خطر آن نگاه تاسف آمیز به دوستان ایرانی میگویم که باید ازاین نوع نگاه ها پرهیز شود وشدیدا از دوستان ایرانی گلایه مندم آن ها نسبت تعصب را به ما دادند. به نظر من این واژه اگر بخواهد مصداق واقعی داشته باشد شامل خبر نگارانی هست که آن صحبت های ما را چنین تلخ و گزنده گزارش کردند .(من از محققان ارجمند ایرانی  می خواهم که جلوی این گونه عصبیت ها را بگیرند).

واسع محسن: بعد از سوء تفاهم های هفته ی گذشته با خبر گزاری مهر یک صحبت توضیحی انجام دادین و از قول این خبر گزاری در صحبت توضیحی شما عنوانی داده شده که در او گفته شده ,تمدن غزنه در دوران الحاقش به ایران عصر شکوفایی ادبیات بوده است شما این اظهارات تایید مکنید ؟

تابش: نه جناب محسن متاسفانه یکی از ناراحتی های من همین هست که وقتی دوستان ما از مهر و آقای وفایی به عنوان مدیران یک از  بخش های فرهنگی آن به من زنگ زد و صحبت شد. من از ایشان گلایه کردم به خاطر که خبر نگارش در روز جمعه سخنرانی های ما را ناقص و تحریک آمیز گزارش کرده بود و از ایشان خواهش کردم که مصاحبه ی امروز را بدون کم و کاس انعکاس دهد. که متاسفانه ایشان هم با قولی که داد در این جهت عمل نکرد اولین کاری که ایشان کرده بود عنوانی بود نابجایی بود  که برای مصاحبه من انتخاب کرده بود. در این عنوان از واژه ی الحاق استفاده کرده بود که به نظر من یک واژه سیاسی و ناشی از یک نگاه سیاسی هست من در تمام صحبت هایم نه در سخنرانی  و نه در مصاحبه از واژه ی الحاق استفاده نکرده بودم. از عنوان این مصاحبه یک مخاطب ایرانی این چنین می فهمد که انگار من آمده ام و گفته ام که چون غزنه آنروز به ایران جغرافیایی موجود ملحق بوده, شاهد پدید آمدن چنین آثاری بوده این چنین نیست اون زمان اصلا حرفی این نبود و ما به خاطر دوستان ایرانی این حرف هارا نگفتیم و وقت هم نداشتیم .اگر بنا باشد این حرف ها را بزنیمِ غزنه آن روز پایتخت ایران بود تمام حوزه ایران زمین آنروز زیر نظر غزنه بود و بنابراین ایران موجود هم اون زمان جزئی از قلمروی غزنه بود ومن نخواستم این ها را بگم اما متاسفانه خبر گزاری مهر باز هم سخنان من را با تحریفاتی منشتر کرد. از جمله من جایی گفته بودم واژه ی مصر اون ها با کمال تعجب دیدم به جای کشور مصر آورده بود "ریل و راه اهن" من هرچه فکر کردم نفهمیدم یعنی  چه؟ تحریفات زیاد دیگری هم بود مثلا بعضی چیز ها را حذف کرده بود از جمله من وقتی با اون دوستان گفتم که در یک نشست غزنی با شوخی و طنز گفتم در نشستی که ویژه غزنی هست آیا ما بیاییم از قزوین از تبریز صحبت کنیم یا از اصفهان صحبت کنیم؟! این که مربوط نیست که بالاخره متاسفانه این سخنان ناقص گزارش شده بود و متاسفانه این کلمه کلمه ی الحاق یک واژه ی سیاسی است و من به هیچ وجه به کار نبرده بودم و دوستان آوردند دیگر من هم بسیار ناراحت شدم ولی خوب دیدم که ظاهرا دوستان تصمیم ندارند صادقانه گزارش کنند و صادقانه مناظره کنند دیگر از خیر اعتراض هم گذشتم و همین جا فقط به خوانندگان عزیز و کسانی که این را از طریق سایت ها منعکس کردند بگم که واقعا من متاسف شدم واژه الحاق را من به کار نبردم و این کار کار خبر گزاری مهر است و نشانگر این است که دوستان در مهر بر خلاف  واژه ی "مهر" می خواهد با بی مهری تمام این حوادث را نه آن چنان که بوده و هست برای مخاطبش بیان و بازگو کند.

واسع محسن: آقای تابش ظاهرا در نشست هفته گذشته از کارشناسان و محققان ایرانی کسی حضور نداشته به چه دلیلی؟

تابش: بله خوب این حرف حرف بسیار درستی بود که از ناحیه اونها  بود.دوستان در سرای اهل قلم و طرف سفارت افغانستان رایزن فرهنگی آقای امیری بنا گذاشته بودند  که در این محفل فقط محققان و ادیبان افغانی شرکت کنند. پیشنهاد ما این بود که کاش می شد دوستان ایرانی در اینجا می آمد سهم می گرفت و من هم گلایه مندم که دوستان ایرانی در این نشستی که برگزار کرده است باید خودشان یعنی  سرای اهل قلم ادیب و محققی را شناسایی میکردند, دعوت می کرد  و او می آمد و از دیدگاه یک محقق ایرانی درباره ی  عصر غزنوی و ادب و فرهنگ عصر غزنوی سخن می گفت و به نظر من اگر یک محقق فرهیخته ی ایرانی در این محفل وجود می داشت و حضور می داشت و او حرف های خودش را در مورد تاریخ ادبیات به صورت توصیفی و گزارشی حتی می گفت شاید ما شاهد به وجود آمدن چنین جنجال ها و غوغاهایی نبودیم این گلایه ای است که ما از دوستان ایرانی داریم که باید فرهنگی که آن ها متعلق به خودشان می دانند یعنی عصر غزنویان 2013 در حال فرارسیدن هست , هم چنان که آنان برای اصفهان مدت ها وقت گذاشتند, محافل متعددی بر پا کردند, اگر غزنه را متعلق به خودشان می دانند که چنین هم هست, یعنی غزنه همچنان که ما وارثان اصلی غزنه هستیم به می تواند به دوستان ایرانی هم متعلق باشه اگر این چنین هست این ها باید محافل متعددی در آستانه ی2013 برگزار کنند و سعی کنند که فضا فضای برادرانه و اخوت آمیز باشد و این ها هم برجستگانشان و فرهیختگانشان واقعیت های غزنه را بیان و حتی تبلیغ کنند.

واسع محسن: هفته گذشته البته از ضرورت برگزاری یک مناظره میان محققان افغان و محققان ایرانی در مورد سوء تفاهم هایی که هفته گذشته به وجود آمد صحبت شده بود آیا برگزاری این مناظره هنوز هم در دستور کار هست؟

تابش: این خواسته ای بود که از طرف بعضی از حاضران ایرانی در اون محفل البته به گزارش خبرگزاری مهر مطرح شده بود و این را به ما هم منتقل کردند ما هم از این مناظره استقبال کردیم و البته شرط ما این بود که در این مناظره باید از اساتید و محققان ادبیات فارسی استفاده بشه که تا دوباره ما بر سر بدیهیات وقت مناظره را ضایع نکنیم خود خبرگزاری مهر قول داده بود که این مناظره را بانی باشد و برگزار کند ظاهرا مناظره برگزار نشد و حدس من این بود که هیچ فرهیخته و محقق و ادیبی پیدا نشد که بیاید بر سر این امور بدیهی که ما گفتیم به مناظره بپردازند نشانه این برداشت این هست که در همین هفته خبرگزاری مهر مصاحبه ی کوتاهی را از دکتر یوسفی از محققان ایرانی نقل کرده بود(من نمی توانم  باتمام حرف های آقای یوسفی موافق باشم) دکتر یوسفی  به صورت اجمالی گفته بود که تمام دری زبانان و فارسی زبانان حق دارند که به شاهنامه و فردوسی افتخار کنند و این به نظر ما سخن یکی از محققان ایرانی بود در تایید عرائض وحرف های ما و رد موضع بعضی از خبرگزاری ها از جمله مهر. بنابراین من فکر میکنم که دوستان از برگزاری این مناظره منصرف شدند و سعی کردند با اون مصاحبه قضیه را جمع و جور کنند که البته از نتیجه ونحوه ی انعکاس اون مصاحبه ما ناراضی هستیم.

واسع محسن: تشکر آقای تابش از شرکت شما در این گفتگو.

تابش: من هم از شما سپاسگذارم.   

متن فایل صوتی مصاحبه ام  با رادیو فرانسه

در همین راستا مطالعه کنید:

کجا از کی بود؟ محمد کاظم کاظمی    

وبلاگ شوکت علی محمدی 

 وبلاگ مهدی شریفی

وبلاگ ابراهیم بهزاد

 قلعه ضحاک مار دوش در قلب افغانستان

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin