دور تر از چشم اقیانوس

خوانش نامه ای ازلاله کوهی *

-  بی بی سی سه شنبه 26 دسامبر 2006 - 05 دی 1385-

'نامه ای از لاله ی کوهی' تازه ترين مجموعه شعر يک شاعر زن افغانستان است که اخيراً در ايران چاپ شده است.

جريان شعر مهاجرت از آغاز شکل گيری تا امروز همراه بوده است با حضور چشمگير دختران و زنان که همواره به اين بازار، گرمی و رونق بخشيده اند.

با اينکه در ميان آنان استعدادهای درخشانی وجود داشته، اما به دلايلی( بيشتر هنجاری) اين استعداد ها در ميان راه، کاروان خيال انگيز شعر را رها کرده و به حصارهای آهنين واقعيت پيوسته اند.

اين حصارها، به زودی بالهای پرواز تخيل آنان را چيد و دامهای زندگی را يکی پس از ديگری بر دست و پای آنان پيچيد.

زهرا حسين زاده در اين ميان تا حدودی يک استثنا بوده است. او تا هنوز زنجيری جز شعر بر دست و بال خود نپذيرفته است و در برابر توفانهای سهمگين زندگی در آوارگی به ساحل امن شعر پناه برده است.

از نظر قالب، به جز يک مثنوی در پايان کتاب، تمام مجموعه را قالب دل انگيز غزل تشکيل می دهد.

سراينده افزون بر اينکه در عمل، جانبداری اش را از غزل نشان داده است، با يک غزل مستقل مراتب ارادتش را به ساحت غزل (و نيز غزل آموز) ابراز کرده است.

اين مجموعه به حيث يک اثر ادبی از زاويه های گوناگونی قابل ارزيابی است، اما ما در اينجا به طرح دو نکته مهمتر بسنده می کنم:

ميزان جوهره شعری

خانم حسين زاده با نسل دوم شعر مهاجرت در ايران همگروه می شود. نسلی که تجربه های فکری و هنری نسل پيش را پشت سر نهاده است.

يکی از ويژگی های اين نسل توجه ويژه به جوهره شعری و کيفیت هنری آثار است.

خانم حسين زاده نيز از اين رويکرد دور نمانده و تلاش کرده است که غزل هايش را متناسب با زمان از منظر هنری ارتقا بخشد.

غزلهای خانم حسين زاده از منظر هنری برای يک زن شاعر که نخستين بار مجموعه اش را انتشار می دهد قابل قبول و اميدوار کننده است.

طبيعی است که شعرها از منظر هنری در يک قد و قواره قرار ندارند و می توان آنها را به شعرهای ضعيف، متوسط و قوی درجه بندی کرد.

به عنوان مثال غزل "روشنای خانه ام "، يک غزل ضعيف به نظر می رسد. در دو بيت نخستين آن آمده است:

از آسمان سرد و بی ترانه ام -- بيا شفای زخم بی نشانه ام
بيا غروب غصه های من که باز -- غبار غم نشسته بر جوانه ام

در اين دو بيت نه تنها زيبايی خاصی مشاهده نمی شود بلکه يک نوع ناهماهنگی بين واژه ها و تصاوير به نظر می رسد و اين ناهماهنگی تا پايان اين شعر ادامه می يابد.

اين غزل، نخستين غزل مجموعه است غزلهای اول مجموعه نوعاً غزلهای ضعيف تر اند.

حسين زاده هر چه به پايان کتاب نزديک تر می شود غزل هايش پخته تر می گردد و خواننده از نظر هنری بيشتر قانع می شود.

به عنوان مثال در غزل " قسمت"، شاعر برای قسمت، شخصيت انسانی قايل شده است. انسانی که بر پشتش يک سبد دارد، سبدش هم پر از گل است. آن سبد را بر بام انداخته است و خودش مثل يک انسان حرکت کرده است، وارد خانه شده و وارد آيينه شده است، ماه حضورش جام را پر کرده است، سر کشيدن اين جام صاحب قسمت را، سرمست کرده است، روشن کرده است و الی آخر.

شاعر در اين دو بيت با تصوير سازی واضح و منطقی، اين غزل را به شعرهای پذيرفتنی تصويری امروز نزديک کرده است.

ميزان زنانگی اشعار

شعر امروز از کلی بافی گريزان است و جزيی نگری برای آن يک ميزان محسوب می شود. در شعر امروز انسان کلی و نوعی مطرح نيست. هرچه شعر بازتاب دهنده "من" منطقه ای، ملی، بومی و جنسی شاعر باشد، از اصالت بيشتری برخوردار است.

منظور از " شعر زنانه "، شعری است که حال و هوای زنانه داشته باشد،عواطف، تجربيات و لحن و بيان يک زن در آن آشکار باشد و خواننده ای که شعر را می خواند، حس کند که سراينده، يک زن بوده است.

اما در شعرهای حسين زاده گاهی خواننده با چنين حال وهوای موا جه نمی شود. غزل "پری جان" يکی از آنها است:

اخم را بشکن بفرما چای و قند
نوش جانت ماه پيشانی بلند !

می خرم فانوس چشمت را پری
و...

در اين غزل در ارائه ويژگی های عاشق و معشوق دقت لازم به کار نرفته است. ويژگی هايی که بتواند زن بودن عاشق ( و شاعر ) را مشخص کند

'عشق' به جای 'قسمت'

اما خانم حسين زاده در همين مجموعه، غزلهايی هم دارد که حس و حال يک زن در آنها به وضوح مشاهده می شود.غزلهای مانند " لاله کوهی "، "دو جفت ماه "، "سياه بخت"، "چرخش بودا" (که شاعر در آن رندانه از عشق زليخا به يوسف، دفاع کرده است) و غزل قسمت که نه تنها با حس و حال يک زن سروده شده، بلکه جزيی تر از آن، به طرح يکی از مهمترين مشکلات زن افغانی پرداخته است.

در اين شعر شاعر از يکی از باورهای سنتی که در ميان مردم افغانستان، بويژه در بين طبقه زنان بسيار مطرح است، انتقاد می کند. در افغانستان بيشتر دختران و زنان در انتخاب همسر و تصميم برای زندگی آينده خود، سهم و مشارکت ندارند و به جای آنان پدر ( ويا يکی از بزرگتران مرد خانواده ) تصميم گيرنده است و در اخذ اين تصميم ها غالبا مصالح دختر و زن فدای مصالح پدر و بزرگتر خانواده می شود.

اين مشکلات را معمولاً با تعبير "قسمت" توجيه می کنند و شاعر از اين باور انتقاد کرده و از اينکه در سايه واژه قسمت چه ستم هايی بر زن می رود، زبان به طعن و اعتراض می گشايد و با می گويد که قسمت يک حيله و بهانه است، و به جای قسمت، "عشق " را پيشنهاد می کند.عشقی که همراه با انتخاب است و زن بايد در عرصه زندگی دست به انتخاب بزند و قسمت را با انتخاب رقم زند.

با خواندن اين غزل خواننده ، در ميابد که سراينده آن يک زن بوده است:

قسمت سبدش را سر اين بام انداخت
بر دامن سرخم گل بادام انداخت

قسمت حرکت کرد در آيينه نشست
روشن شدم از ماه که در جام انداخت

قسمت نه چنان است که " صغرا " می گفت
مردی که در اقليم زنان دام انداخت

مردی که به " صغرا " نگرانی بخشيد
آتش به دلش ريخت و ناکام انداخت

قسمت نه همان است که " يحيی " فهميد
يک زن که خودش را شبی از بام انداخت

يک زن که چه بيهوده گناهش را شهر
بر گردن " يحيی " پسر خام انداخت

قسمت هيجانی است که هر نيمه ی شب
بر تخت من از روزنه پيغام انداخت

در قلب من آشوب بپا کرد و نرفت
جز خود همه را پيش من از نام انداخت

.......................................................................

*این مقاله مدتها پیش نوشته شده بود که با تاخیرات زیاد برای بی بی سی فرستاده شد

 http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2006/12/061222_s-hossainzada-poet.shtml

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/٦ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin