دور تر از چشم اقیانوس

        بهار عاشقی [1]

تا کی...؟ بیا زکرده پشیمان شویم ما

بسپار دست خویش که پیمان شویم ما

تاجک، هزاره، ازبک وایماق وترکمن

 جنگی برای نام بس، افغان شویم ما

ملت فغانی از دل تنگ قبایل است

یک چند روز باش که این سان شویم ما

ملی شدن  حکایت جبر زمانه است

 یک راهبرد بسته که یونان شویم

فرموده است "بنده که  افغان نمیشوم

 برگرد تا دوباره خراسان شویم ما"

یک نام صرف نیست خراسان عزیزمن!

فرهنگ را بیا که نگهبان شویم ما

سخت است ازغروب که برگردد آفتاب

سخت است تا خلیلِ گلستان شویم ما

حتی نه نوح حضرت موسی است شرط نیل

تا باعث توقف توفان شویم ما

زابل خمار نیشه­ی خشخاش مانده است

رستم بیارباز که ایران شویم ما

ماندن کنارجاده زسختی است، بازهم

جاری چوچشمه باش که آسان شویم ما

این سالها چقدر کسانِ دگر شدیم؟!

 یک بار هم چه میشه که افغان شویم ما؟!

این ایستگاه، آخر مقصد نمیشود

امّت نشانه ای است که انسان شویم ما

امّت بهار عاشقی ما است در زمین

 با عشقِ این بهار، زمستان شویم

ازما گرفت شهر سمرقند را به قند

 طفلیم تا فریفته نان شویم ما؟

خورشید پرچمی است که از بلخ مانده است

بردوش ما  که مشرق عرفان شویم

اسلام رنگ نیست که خرج قبا شود

 پراهن گل است که پنهان شویم ما

این مشک، باطنی است عقیق یمن بیار

 تاخسروانه لعل بدخشان شویم ما[2]

شیعه شعار نیست نشان از عمل بگیر

 سلمان شویم تا که مسلمان شویم ما

بلخی شهید گشت که از خویش پرکشید

 از خود برون نرفته چسان جان شویم ما؟

شیراز شهر حافظ وسعدی است در غزل

مصر است اگر پدیده کنعان شویم ما

28/10/1389 قم 

 

 



[1] بعضی از دوستان  وخوانندگان مثنوی گل سرخ نظر داده بودند که فهم دخترم زینب براینکه ما افغانی نیستیم دقیق تر از من بوده است. لذا ما نباید برای ترویج "افغانی" بودن هویت خویش تلاشی صورت دهیم. بخش نخست این غزل گفتگویی است با این دسته از دوستان نهایت عزیز.که فرهیخگانی چون محسن سعیدی، میر احمد لومانی ، عبدالله اکبری و... در همین جناح موضع گرفته اند. 

 

 

[2] ناصرخسرو بلخی یکی از ارکان مذهب باطنی بوده است.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin