دور تر از چشم اقیانوس

جز طپانچه چیست راهی؟

به دانشجویان مبارز کابل که برای رفع ستم و تبعیض در مقابل پارلمان به اعتصاب غذا و تحصن پرداخته اند.

 

تیشه را دیگر به  فرق خود مزن در عاشقی

کهنه شد فرهاد, عشق ما است عشق خالقی

 

خالق آمد عشق  را زولانه و زنجیر کرد

کُفت آن را بر دهان یاوه مستطنقی

 

بر فراز سخره ها چل دختران با خون نگاشت

 لایق لبخند شیرین  نیست هر نالایقی

 

شهر آزادی که می گویند, در آیینه نیست

پشت دریا هاست, باید ساخت از نو قایقی

**

پادشاه! این بار بغض تلخ خالق را بفهم

جز طپانچه نیست راهی تا نباشد منطقی

 

چشم واکن زردی این رنگ و رخ ها را ببین

بحث لازم نیست می فهمی خودت که ناحقی

 

خون من در جوی و جر جاریست آسان تر از آب

 از ارزگان تا کلات و  تا ستیغ مشرقی

***

فرق استبداد را تبعیض را باید شکافت

تیشه را دیگر به فرق خود مزن در عاشقی

1/3/1392   

 

دانش تفنگ و تیر را از کار انداخت

 

بسیار تنها زیستی در خانه خالق!

دیگر تو تنها نیستی در خانه خالق!

 

خون تو دانشگاه را بیدار کرده

تبعیض و استبداد را بر دار کرده

 

خالق شده این خلق, یک دار است و سرها

یک دار بین این همه سر, مانده تنها

 

آگاهی از دانشکده بیرون دویده

تا کوچه ها و «خانه مردم» رسیده

 

آگاهی از دیوار مردم رفته بالا

مثل سپیده, نام شب را کرده رسوا

 

توفان شده آگاهی مغرور دریا

دیگر تو تنها نیستی ای کوه بابا!

 

دانش برای کودکت بال پرستو است

این جنبش پیروز دانشجویی تو است!

 

هر کس به چشم خویش می بیند جهان را

دانش رقم خواهد زد آهنگ زمان را 

 

آهنگ آگاهی است  موسیقی اعصار

جبر زمانه پیش او یک کهنه دیوار

در زندگی شاید هزاران راه باشد

رهرو خودش باید کمی آگاه باشد

 

دانش دگر درخانه راه جنگ را بست

در پنجره راه نزاع رنگ را بست

 

دانش تفنگ و تیر را از کار انداخت

یک ساختار نو برای کشورم ساخت

 

ای خاک! رستاخیز نوروزی مبارک!

ای کشور من! صبح پیروزی مبارک!

 

از بامیان تا بلخ تا شهر هریوا

در کوچه کوچه, جشن پیروزی است برپا

 

دیگر بهار کشور من کاغذی نیست

این جا, دگر نور و پرنده می توان زیست

 

***

امروز خالق در خیابان راه می رفت

کاتب کنارش سمت دانشگاه می رفت

 

سید جمال آمد ز دانشگاه کابل

بخشید کاتب را هزاران شاخه گل

 

کاتب نخستین بار بود لبخند می زند

بال و پر از دریاچه هلمند می زد

«محمود طرزی» با سراج آمد به سویش

طرزی ندید این بار بغضی در گلویش

 

آنسو ترک «فرهنگ» بود آهنگ بر لب

آهنگ از استاد سر آهنگ بر لب

 

یک سو «خلیل الله» دیوانی بدستش

هر چند دانشگاهیان از شعر مستش

 

امشب پر از جام خرابات است کابل

سرمست یک جام از مساوات است کابل

6/3/1392  

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٩ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin