دور تر از چشم اقیانوس

با سلام! به مناسبت روز جهانی پناهنده یک شعر کوتاهم را که سالها پیش سروده بودم، تقدیم می کنم. باترجمه انگلیسی  آن توسط خانم سوزانا که مدت ها پیش در مجله  جهانی بدون مرز منتشر شده است:

آدمی پرنده نیست

آدمی پرنده نیست‌

تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود

سرنوشت برگ دارد آدمی‌

برگ‌، وقتی از بلند شاخه‌اش جدا شود،

پایمال عابران کوچه‌ها شود

 

 

 

The Destiny of a Leaf

 

A man is not a bird

that he might make his home on any shore he flies to

A man has the destiny of a leaf

A leaf, when separated from the heights of its branch,

is trampled underfoot by passersby in the streets

 

— first published in Words Without Borders

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٩ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |

هدیه به  پیشگاه حضرت عباس (ع)

 

چه موج است این که در عطر گل گیلاس پیچیده!

صدای رعد و برق ازحنجر عباس پیچیده 

 

چه بازو میزند بر شانه های آسمان این موج!

 چوکوه نور در پیراهن الماس پیچیده!

 

کم آورده گلوی ابرها از بغض چشمی که

گل پیچک  شده  برشانه های یاس پیچیده

 

 سکینه جام در دست و خیال ابرها خونین

خیال ابرها بر قامت احساس پیچیده

 

بهم آمیخته شمر و  شب وآتش  و در صحرا

 بسان مارها  بر ساقه ریواس پیچیده

 

به خواب کودکان باران مار و عقرب و  گژدم

به پرهای فرشته دسته دسته داس پیچیده

 

گلوی خیمه ها را بغض تلخی بال و پر داده

 و مولا آسمان را در پر کرباس پیچیده

 

غروب و نیزه های بی کسی  آماده شیون

 به بغض نا چکیده یا اخا عباس پیچیده

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٤ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin