دور تر از چشم اقیانوس

 

گهوره ها را منفجر کردند

تقدیم به شهداء روز عاشورای کابل ( زیارتگاه
حضرت اباالفضل )

 

از شیشه های شهر کابل خون چکان پیدا است

آیینه های شهر مان هر روز عاشورا است 

 

از شانه اش افتاد در پای علم پرخون

این بار دستان رقیّه  در حرم سقا است

 

گیسو به گیسو دختران آغشته در خون اند

 درمخته ها بغضی که ترکیده است "یا زهرا" است 

 

گیسوی سرخ کودکت را ناز کن مادر!

اصغر همیشه در میان خون خود لالا است

 

ازچشم خونینی که بین جا نماز افتاد

 باید بدانی سجده گاهش تربت مولا است

 

پرپر زنان قلبی میان کوچه می خواند

 رنگ حنا هرجا چرا رنگ عروسی ها است ؟

 

 

سبزینه پوشی می زند فریاد در تصویر

یعنی که زینب باز بین کشته ها تنها است

+++

 

پای علم یک دختر معصوم می گرید

 دست سکینه همچنان در دامن آقا است

 

گهوره ها را منفجر کردند خواب آلود

 شام غریبان شمع ها آبستن فردا است

 

خون شما دامان شان را زود می گیرد

خون شما از جنس توفان های عاشورا است

 

15/9/1390  (شام غریبان ) قم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |

هیرمند اشک گرم غرجستان

  
این مثنوی نگاهی است  حسرت آمیز به تمدن حوزه سیستان و نیز قرائتی از جنگ رستم و اسفندیار. 

نام رستم شنیده ای پسرم؟!

خواب تهمینه دیده ای پسرم؟

ازسمنگان چقدر میدانی؟

شاهنامه تو هیچ می خوانی؟

باش پلکی به سیستان بزنیم

یک سر از بلخ باستان بزنیم

سیستانی که چیستان شده است

نیلگون شهر آسمان شده است

فرّ جمشید و جام، نیمروزی  است

تخت رستم و سام، نیمروزی است

شهر البرز، نا کجا آباد

شعله زد بلخ را، شد امّ بلاد

بلخ، صبح دمیده از البرز

یک شمالک، وزیده از البرز

فصل  شعر و گل وغزل غزنه

پارسی عسل عسل غزنه

کوچه سارش سنایی و مْشکان

صبح دانش، سپیده­ی عرفان

طوس در غزنه  تا تأمل کرد

شاهنامه چمن چمن گل کرد

قندهاری است نسل سرخ انار

خون چکان،دل پسند، چون لب یار

هیرمند اشک گرم غرجستان

مثل ماری به خویشتن پیچان

دامن سیستان گرفته به کف

می کفد از جگر ، کف اندر کف

یا چورستم، که آذرخش زده

یک نهیبی به جان رخش  زده

می تپد مثل باد در صحرا

آه و فریاد و داد در صحرا

می کند ریش و مو برای پسر

وای من! وای وای وای پسر!

جاری از هر دو چشم خونابه

کو نریمان و زال و رودابه؟  

نخل را چاه، هست،چاره به شب

سیستانی است، هرستاره به شب

هر کجا روز، روز تاریخ است

سیستان نیمروز تاریخ است

شرق اینجا است زیر خاکِ روان

بغضش از دانه های تاک روان

×××

باز شد پای هیرمند به خون

رنگ نیرنگ زد به لب هامون

شاه در خانه بذر کین افشاند

چشم خود را به جوی خون غلطاند

شاه وسیمرغ در مقابل هم

یار و اسفندیار قاتل هم

تیر سیمرغ، چشم می جوید

چشم را پشت خشم می جوید

شاه وگیسوی یار در یک سو

نعش اسفندیار در یک سو

چشم اسفندیار بینایی است

بال سیمرغ، عقل رویایی است

مرغ جادو، نه. زال، سیمرغ است

مرغ،  زال و دو بال سیمرغ است

شاه تدبیر داشت، بال نداشت

چشم شاهیش اعتدال نداشت

زال و سیمرغ وسیستان گم شد

نام ایران باستان گم شد

بعد از آن چاره مان به ناچاری

اشکمان در پسر کشی جاری

دشنه ها مان در آستین پنهان

خون همیشه به روی دسترخان

خون اسفندیار شد نقاش

گل سرخی کشید،شد خشخاش

گیسوان نگار سرخ از خون

دشت های مزار سرخ از خون

پسرم! تا که جنگ در خانه است

نعش اسفندیار بر شانه است

غزنه تا باز می شود مشتش

بیهقی می چکد از انگشتش

هیرمند مقدس اشک من است

یادگاران  جنگ اهرمن است

تو اهورای مهر باش پسر

عبرتت باد سرنوشت پدر !

26/8/1390  قم

قنبرعلی تابش

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٤ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin