دور تر از چشم اقیانوس

امروز روزمرد بود در ایران و من با اقتدار در خانه نشسته بودم که ...مثل همیشه رفتم سراغ وبلاگها . از جمله وبلاگهای خانم تکتم و مریم حسینی دو خواهر شاعری که ازکشفیات مهم ماههای اخیر انجمن ادبی کلمه در قم به حساب می آیند. این دو خواهر خیلی غمناک  می سرایند و البته  زیبا. امروز هم این دو خواهر شاعر وبلاگهای شان را بروز کرده بودند. شعرهای شان را  با اشک و بغض خواندم برای هردوشان هم کامنت نوشتم. آنچه را که می خوانید کامنتی است که برای وبلاگ خانم مریم حسینی نوشته ام.

 روز مرد

سلام ! مریم خانم!

شعرهای شما دو خواهر چقدر اندوهناک است. چقدر شکننده!

امروز روز مرد است

و من چقدر تحقیر می شوم در شعرهای شما!

و من به حیث یک مرد افغانی چقدر شرمنده ام 

از تو از تکتم و تمام دختران هموطن بی وطن!

ودختران هموطن در وطن

آه از زخمهای شما که سر باز کرده است

کاش زخمهای شما سرطان بود مرا که شیمی درمانی اش می کردم

کاش به  جای گیسوا ن شما من...

آری عزیزم!

هستم. من گیسو بریده ام

من بینی بریده ام

من مردت نبودم

من پدر نبودم

برادر نه

طاعونت بودم

سل، مالاریا

گیسوانت را نه عزیزم !

مرا شیمی درمانی کن

سرطانت منم

سپاس از آیینه ای که در برارم گرفتی

دیگر میدانم امروز اگر روز مرد هم باشد روز من نیست.

26/3/89 قم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |

شعر ی برای شهادت مظلومانه جواد ضحاک

لطفا شعر را در این سایت مطالعه بفرمایید:

 http://urozgan.ir/fa-AF/article/1617/

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |

سلام گرامیان!

هفته پیش آواره شاعران قم وتهران میزبان حضور یکی از صمیمی ترین دوستان خود بودند. جناب بشیر رحیمی که پس از هفت سال اقامت در کانادا هوای دیدار یاران کرده بود. یاران نیز او را چون نگین حلقه کردند، به دورش گرد آمدند وحضورش را گرامی ها داشتند.اینک بشیر باز هم به آنسوی اقیانوس ا طلس پرکشیده است. تا دیدار دیگر ماییم وهمین خاطره های بارانی وبهاری که از او باخود داریم. هرکجا هست خدا یا به سلامت دارش.!

گزارش مفصلش را می توانید در دو آدرس زیل بخوانید.

 

 خانه ادبیات: http://www.khaanaweb.com/index.php?do=news&id=32

جمهوری سکوت:http://urozgan.ir/fa-af/article/1601

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |

روز مادر

در گفتمان آیینه دل دال  بر تر است

از برتری است این همه آماج خنجر است

آماج خنجر است ولی خون نمیشود

خون هم اگر شود دل ما شکل مادر است

دل شکل مادر است اگر خون شود بلی

هر چند پر شکسته کبوتر کبوتر است

آن قله­ی بلند که لب خند می زند

آتشفشان داغ  ولی زیر چادراست

در خون او تر است  تمام شکوفه ها

رنگش اگر پریده و کم خون  ولاغر واست

مفهوم دیگر است زمادر،سیاه سر

مهتاب خسته ای که  زغم خاک بر سر است

چون آسمان دریغ کند ابر را زگل

او ابر می شود، جگرش عین هاجر است

پیچیده آفتاب خودش را میان ابر

شرمنده می رسد به نظر روز مادر است !؟

31/2/ 1390 قم

 

 

 

 

هدیه

                   به همسرم

کیک است این دلم ونگاهت که خنجر است

خنجر بکش تقابل ما نا برابر است

رنگ لبت همیشه قلم کرده دست من

رنگ لبت پریده، چو رخسار همسر است

درّ دری است لحن کلامت، هزارگی

یعنی چقدر قند لبانت مکرر است!!  

حرفت درست من که کمالی نداشتم

مالی که داشتیم کمال برادر است

این بار هدیه ای که گرفتم برای تو

دربین هدیه های همه همسران سر است

گل نیست، سکه نست،نه نه،گوشواره نیست

قلبی است پر طپش که... ببین مال قنبر است!

دیگر توان هدیه بهتر نداشتم

یارانه نیست، سال جهادی که اکبر است[1]

دادم به ماه  تکیه شب سرنوشت را

تخت است این خیال که ام ماه بستر است

31/2/ 1390 قم

 



. سال 90 در ایران سال جهاد اقتصادی نام گزاری شده است.

[1]

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin