دور تر از چشم اقیانوس

      پایان تاریخ

 

والصبح ... ناگه سپیده افشاند مانند باران

والشمس ... ناگاه تاباند خورشید را از گریبان

خورشید را سوره سوره حل کرد در چشمهایش

آنگاه با پلکهایش خورشید ها شد فراوان

خورشید ها آیه آیه دامان شب را گرفتند

گاهی به شکل ابوذر گاهی به سیمای سلمان

این روزها نیز با شب خورشید ها در ستیزند

اما به شکل ستاره اما به نام شهیدان 

***

ای آنکه لولاک گل کرد در محضر سبز نامت

تا تو نکردی تجلی حتی خدا بود پنهان

خورشید تاریک و خاموش یک عمر می گشت هر جا

روشن نگردید تا که با تو نیاورد ایمان

**

والعصر... پایان تاریخ آبی است در آسمانها

هر چند یک عمر این رود خورده است سیلی ز توفان

 

 

 

    رباعی

 

آشفته از اقصای قرون آمد مرد

آسیمه سر و کن فیکون آمد مرد

ناگاه " حرا "  آیینه او محوش شد

از آیینه خورشید برون آمد مرد    

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/٢٠ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط qanbar ali tabesh نظرات () |


Design By : Night Skin